زینب یعنی حسین در آینه ی تانیث

Posted in مذهبی

پس باید قطره قطره آب شوى و سکوت کنى . جرعه جرعه خون دل بخورى و دم برنیاورى . همچنان که از صبح چنین کرده اى . حسین از صبح با تک تک هر صحابى ، به شهادت رسیده است ، با قطره قطره خون هر شهید، به زمین نشسته است و تو هر بار به او تسلى.

----------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------

خبرآنلاین: دلت مى خواهد که طاقت بیاورى ، صبورى کنى و حتى به حسین دلدارى بدهى .

بچه ها چشمشان به توست ؛ تو اگر آرام باشى ، آرامش مى گیرند و اگر تو بى تابى کنى ، طاقت از کف مى دهند.

سجاد که در خیمه تیمار تو خفته است، حادثه را در آینه نگاه تو دنبال مى کند. پس تو باید آنچنان با آرامش و طماءنینه باشى ، انگار که همه چیز منطبق بر روال معهود پیش مى رود. و مگر نه چنین است؟

مگر تو از بدو ورود به این جهان، خودت را مهیاى این روز نمى کردى ؟

پس باید قطره قطره آب شوى و سکوت کنى . جرعه جرعه خون دل بخورى و دم برنیاورى . همچنان که از صبح چنین کرده اى . حسین از صبح با تک تک هر صحابى ، به شهادت رسیده است ، با قطره قطره خون هر شهید، به زمین نشسته است و تو هر بار به او تسلى

بخشیده اى . هر بار قلبش را گرم کرده اى و اشک از دیدگان دلش سترده اى . هر بار که از میدان باز آمده است ، افزایش موهاى سپید سر و رویش را شماره کرده اى ،



به همان تعداد، در خود شکسته اى ، اما خم به ابرو نیاورى . خواهر اگر تعداد موهاى سپید برادرش را نداند که خواهر نیست . خواهر اگر عمق چروکهاى پیشانى برادرش را نشناسد که خواهر نیست . تازه اینها مربوط به ظواهر است .

اینها را چشم هر خواهرى مى تواند در سیماى برادرش ببیند. زینب یعنى شناساى بندهاى دل حسین ، یعنى زیستن در دهلیزهاى قلب حسین ، عبور کردن از رگهاى حسین و تپیدن با نبض حسین . زینب یعنى حسین در آینه تاءنیث .

زینب یعنى چشیدن خار پاى حسین با چشم . زینب یعنى کشیدن بار پشت حسین ، بر دل . وقتى از سر جنازه مسلم بن عوسجه آمد، وقتى که که محاسنش به خون حبیب ، خضاب شد، وقتى که رمق پاهایش را در پاى پیکر حر بن یزید ریاحى ریخت ، وقتى که از کنار سجاده خونین عمرو بن خالد صیداوى برخاست ، وقتى که جگرش با دیدن زخمهاى سعید بن عبدالله شرحه شرحه شد، وقتى که عبدالله و عبدالرحمن غفارى با سلام وداع ، چشمان او را به اشک نشاندند، وقتى که زهیر به آخرین نگاهش دل حسین را به آتش کشید، وقتى که خون وهب و همسرش ، عاشقانه به هم آمیخت و پیش پاى حسین ریخت ، وقتى که جون ، در واپسین لحظات عروج ، سراسر وجودش را به رایحه حضور حسین ، معطر کرد، وقتى که ...

در تمام این اوقات و لحظات ، نگاه تو بود که به او آرامش مى داد و دستهاى تو بود که اشکهاى وجودش را مى سترد.

هر بار که از میدان مى آمد، تو بار غم از نگاهش بر مى داشتى و بر دلت مى گذاشتى . حسین با هر بار آمدن و رفتن ، تعزیتهایش را به دامان تو مى ریخت و التیام از نگاه تو مى گرفت .

این بود که هر بار، سنگین مى آمد اما سبکبال باز مى گشت . خسته و شکسته مى آمد، اما برقرار و استوار باز مى گشت.

اکنون نیز دلت مى خواهد که طاقت بیاورى ، صبورى کنى و حتى به حسین دلدارى بدهى . همچنانکه از صبح تاکنون که آفتاب از نیمه آسمان گذشته است چنین کرده اى . اما اکنون ماجرا متفاوت است .

اکنون این دل شرحه شرحه توست که بر دوش جوانان بنى هاشم به سوى خیمه ها پیش مى آید. اکنون این میوه جان توست که لگدمال شده در زیر سم ستوران به تو باز پس داده مى شود.

على اکبر براى تو تنها یک برادر زاده نیست . تجلى امیدها و آرمانهاى توست . تجلى دوست داشتنهاى توست . على اکبر پیامبر دوباره توست .

نشانى از پدر توست . نمادى از مادر توست . على اکبر براى تو التیام شهادت محسن است . شهید نیامده . غنچه پیش از شکفتن پرپر شده .

شهادت محسن ، اولین شهادت در دیدرس تو بود. تو چهار ساله بودى که فریاد مادر را از میان در و دیوار شنیدى که ((محسنم را کشتند)) و به سویش دویدى .

شهادت محسن بر دلت زخمى ماندگار شد. شهادت برادر در پیش چشمهاى چهار ساله خواهر. و تا على اکبر نیامد، این زخم التیام نپذیرفت .

اکنون این مرهم زخم توست که به خون آغشته شده است . اکنون این زخم کهنه توست که سر باز کرده است .

دوست داشتى حسین را دمادم در آغوش بگیرى و بوى حسین را با شامه تمامى رگهایت استشمام کنى . اما تو بزرگ بودى و حسین بزرگتر و شرم همیشه مانع مى شد مگر که بهانه اى پیش مى آمد؛ سفرى ، فراق چند روزه اى ، تسلاى مصیبتى و... تو همیشه به نگاه اکتفا مى کردى و با چشمهایت بر سر و روى حسین بوسه مى زدى . وقتى على اکبر آمد، میوه بهانه چیده شد و همه موانع برچیده .

حسین کوچکت همیشه در آغوش تو بود و تو مى توانستى تمامى احساسات حسین طلبانه ات را نثار او مى کنى . از آن پس ، هرگاه دلت براى حسین تنگ مى شد، بوسه بر گونه هاى على اکبر مى زدى .

از آن پس ، على اکبر بود و در دامان مهر تو. على اکبر بود و دستهاى نوازش تو، على اکبر بود و نگاهاى پرستش تو و... حسین بود و ادراک عاطفه تو.

و اکنون نیز حسین بهتر از هر کس این رابطه را مى فهمد و عمق تعزیت تو را درک مى کند. دلت مى خواهد که طاقت بیاورى ، صبورى کنى و حتى به حسین دلدارى بدهى .

اما چگونه ؟ با این قامت شکسته که نمى توان خیمه وجود حسین را عمود شد. با این دل گداخته که نمى توان بر جگر حسین مرهم گذاشت .

اکنون صاحب عزا تویى . چگونه به تسلاى حسین برخیزى ؟

نیازى نیست زینب ! این را هم حسین خوب مى فهمد.

وقتى پیکر پاره پاره على اکبر به نزدیکى خیمه ها مى رسد. و وقتى تو شیون کنان و صیحه زنان خودت را از خیمه بیرون مى اندازى ، وقتى به پهناى صورت اشک مى ریزى و روى به ناخن مى خراشى ، وقتى تا رسیدن به پیکر على ، چند بار زمین مى خورى و برمى

خیزى ، وقتى خودت را به روى پیکر على اکبر مى اندازى ، حسین فریاد مى زند که : زینب را دریابید.

حسینى که خود قامتش در این عزا شکسته است و پشتش دوتا شده است . حسینى که غم عالم بر دلش نشسته است و جهان ، پیش چشمان اشکبارش تیره و تار شده است . حسینى که خود بر بلندترین نقطه عزا ایستاده است ، فقط نگران حال توست و به دیگران نهیب مى زند که : زینب را دریابید. هم الان است که قالب تهى کند و کبوتر جان از نفس تنش بگریزد.

گروه فرهنگی گویدا / شعر برقعی در مقام حضرت زهرا«س» ؛ تقدیم به شهید نهی از منکر سید حمیدرضا برقعی ضمن در اختیار گذاشتن سروده جدیدش در رابطه با بانوی دو عالم، حضرت زهرا(س)، از رویه برخی از مداحان در تغییر اشعار شاعران آیینی گلایه کرد.   به گزارش فرهنگ نیوز ، سید حمیدرضا برقعی از جمله شاعران جوان اهل قم است که با مجموعه شعر «طوفان واژه‌ها» و با سروده عاشورایی «شاعر شکست خورده طوفان واژه‌هاست» میان اهالی ادب شناخته شد.
گروه سیاسی گویدا / همسر رئیس جمهور در خانه خودش جشن بگیرد / بدون سونا هم می شود کار کرد حجت‌الاسلام روح‌الله حسینیان نماینده مردم تهران در مجلس شورای اسلامی پیش از ظهر امروز (سه‌شنبه) در نطق میان‌ دستور خود در صحن علنی اظهار داشت: بعضی از دوستان به ما انتقاد می‌کنند که چرا در دولت سابق سکوت کرده بودید و سخن نمی‌گفتید، اما اکنون در هر موردی انتقاد می‌کنید.
گروه معارف گویدا / تفاوت نگاه اندیشمندان مسلمان و دانشمندان غربی به حقوق و شخصیت زن  مقایسه نگاه غرب با نگاه متعالی و انسانی اسلام به مساله زنان، موضوعی است که مشخص کننده راه غربی ها در این زمینه است و نشانگر آن که پیروی از راه و روش غرب در این زمیه می تواند چه عواقب سوئی به همراه داشته باشد. زن از دیدگاه اندیشمندان اسلامی؛ مبدا همه سعادت‏ها از دامن زن بلند می‏شود...
گروه سلامت گویدا / طرز تهیه و خواص دمنوش ریحان این بار می‌خواهیم یک دمنوش گیاهی دیگر را معرفی کنیم، دم‌نوش گیاه ریحان دارای خواص بسیار زیادی است، پیشنهاد می‌کنیم گاهی این دمنوش را جایگزین چای سیاه کنید.خواص درمانی دمنوش ریحان :این بار می‌خواهیم یک دمنوش گیاهی دیگر را معرفی کنیم، دم‌نوش گیاه ریحان دارای خواص بسیار زیادی است، از جمله: آرام بخش و نشاط آور، برطرف کننده گلودرد، ضد دل‌پیچه و تهوع و مناسب برای دستگاه گوارش. پیشنهاد می‌کنیم گاهی این دمنوش را جایگزین چای سیاه کنید.
مناجات عاشقانه ی شهدا «28» مناجات عاشقانه و عارفانه ی شهید چمران گمشده من! خدایا هر کس به دنبال گمشده خود می رود .هر کسی برای نجات خود می اندیشد .هر کسی به امید و آرزویی زندگی می کند ،اما من امیـــــــــــــــدی و آرزویــــــــــــــــــی ندارم .جز تو گمشده ای نمی شناسم و جز تو راه نجاتی نمی یابم .همه را فراموش می کنم ،(فراموش کردم)همه را پشت سر می گذارم ،(گذاشتم)یکه و تنها به سوی تو می آیمو دست نیاز فقط به سوی تو دراز می کنم .
گروه اجتماعی گویدا / بی حجابی ؛ آزادی زنان یا مردان ؟ /بی هویتی زن و خانواده در غرب رهبر معظم انقلاب در تاریخ ۱۵ اسفند ۱۳۹۲ طی بیانات در دیدار اعضاى مجلس خبرگان رهبرى، اظهار داشتند که آرامش ظاهری جبهه‌ی مسلط جهانی – یعنی همین قدرت‌های سنتی‌ای که در دنیا حاکم بودند، چه قدرت آمریکا، چه قدرت‌های اروپایی؛ که یک آرامشی داشتند این‌ها از لحاظ اقتصادی، از لحاظ رسانه‌ای، از لحاظ استقرار اجتماعی در داخل کشورهای‌شان و یک آرامشی به‌ظاهر بر زندگی این‌ها حاکم بود – امروز به‌هم خورده، نشانه‌های این به‌همخوردگی را انسان می‌بیند.
گروه سیاسی گویدا / مهمانی اشرافی زنان مانکن همراه با رقص و شو لباس در کاخ سعدآباد در حالی که در نخستین روزهای سال «اقتصاد و فرهنگ با عزم ملی و مدیریت جهادی» خبر حضور رییس جمهور در شمال کشور و پس از آن به کیش منتشر شد و باعث حیرت افکار عمومی گشت، در آخرین روز فروردین ماه سال جاری، انتشار خبر دیگری توسط رسانه ها باعث تعجب و تاسف شده است.