Sunday, 07 February 2016
الأحد, ۲۷ ربيع الثاني ۱۴۳۷
یکشنبه, ۱۸ بهمن ۱۳۹۴

الاغ دانا!

امتیاز کاربران

ستاره فعالستاره فعالستاره فعالستاره فعالستاره فعال
 

 

داستان الاغ دانا

گویدا: الاغ مرد کشاورزی در چاه خشکی افتاد که چند متری عمق داشت. پیرمرد کشاورز هرچه فکر کرد نتوانست راهی برای درآوردن الاغش پیدا کند ،پس تصمیم گرفت برای اینکه حیوان زبان بسته زجر کش نشود بر روی او خاک بریزد تا اورا در چاه دفن کرده باشد!

گویدا:داستان الاغ

پیرمرد شروع به خاک ریختن با بیل بر روی الاغ کرد.الاغ که مرگ را پیش چشم خود می دید ابتدا بسیار سروصدا و عر عر کرد اما سودی نداشت. الاغ که دید کسی به فکر او نیست و به فریادش نمی رسد به این اندیشید که : کس نخوارد پشت من ،جز ناخن انگشت من( به غمخوارگی درجهان پشت من...نخوارد کسی جز سرانگشت من). به خودش گفت بانگ و فغان بیهوده است و باید خودم چاره ای بیندیشم.

به خاک هایی که پیرمرد به رویش می ریخت نگاهی کرد و پس از لحظه هایی چاره ای پیداکرد. خاک هایی را که پیرمرد به روی او می ریخت، الاغ به زیر پاهای خودش می ریخت و در واقع بیل بیل بالا می آمد. سرانجام الاغ خود را نجات داد.

کمتر از الاغ نباشیم!

شعر و داستان

آبروداری

شعر : آبرو اسباب بازی نیست دوست

گیرم از داور تو راضی نیستی اوست تا قاضی تو قاضی نیستی یک کلاغت چل کلاغ آخر چرا؟ دین نه ، دانا در ریاضی نیستی؟ کمتر از افعال مردم عیب گیر چون علیم از حال و ماضی نیستی
GRID LIST
موفقیت
گنج
طلاق
شوهرداری
ازدواج

Please publish modules in offcanvas position.