حلوای نسیه!

گویدا:حلوا

گویدا: دو طلبه ی جوان که در نجف کسب علم می کردند با هم همخرج بودند. روزی یکی از آنها قرار شد به نانوایی برود و با پولی که دارند دو نان برای رفع گرسنگی بخرد. دقایقی بعد طلبه ای که به نانوایی رفته بود با دو نان و مقداری حلوا که لای نان ها گذاشته بود برگشت. طلبه ی دیگر که نام او مرتضی بود، از او پرسید: حلوا را از کجا آورده ای ؟ ما که پول حلوا نداشتیم! گفت: حلوا را نسیه گرفته ام.

مرتضی گفت: من از حلوای نسیه نمی خورم. سپس گوشه های نان ها را که خمیر ناپخته ای بود و به حلوا آغشته نشده بود را جدا کرد و خورد. اما طلبه ای که حلوا را نسیه کرده بود تمام حلوا را خورد.سال ها از آن ماجرا گذشت و آن دو طلبه سال ها از هم خبر نداشتند.تا اینکه روزی آن طلبه ای که حلوا را خورده بود به نجف بازگشت و سراغ دوستش مرتضی که حالا حاج شیخ مرتضی شده بود را گرفت. و دانست که او مجتهدی تمام معنا شده است. با اشتیاق فراوان پیش او رفت و پس از سلام و احوالپرسی و گفتگوهای خودمانی به  شیخ مرتضی گفت: حاج شیخ مرتضی! من و شما هم درس و هم مباحثه بودیم ، به من بگو بدانم چه شد که شما به این درجه ی عالیه رسیدید و من همچنان طلبه ای کم سواد باقی ماند ه ام؟حاج شیخ مرتضی انصاری در جواب گفت: شما اسیر حلواها مانده اید!

4.75 1 1 1 1 1 Rating 4.75 (4 Votes)
GRID LIST
موفقیت
گنج
طلاق
شوهرداری
ازدواج
Tuesday, 12 November 2019
الثلاثاء, ۱۴ ربيع الأول ۱۴۴۱
سه شنبه, ۲۱ آبان ۱۳۹۸

Please publish modules in offcanvas position.