تربیت انسان ها

 

امام حسين(ع) مي دانست كه قيام در زمان يزيد به سبب حيله گري او نمي تواند تاثيري به جاي گذارد و هزينه بالايي را تحميل خواهد كرد زيرا استبداد و استكبار معاويه همراه با دغل و فريبكاري اسلامي همراه بود و امكان آن نبود كه با حركتي كوچك تحولي عظيم در اركان دولت اموي بيندازد و جامعه را بيدار و هوشيار كند.
امام حسين(ع) در ميان امامان معصوم(ع) از برجستگي خاصي برخوردار است؛ چرا كه مسلمانان، او را احياگر اسلام مي دانند و غيرمسلمانان او را نماد آزادگي و عدالت خواهي مي شناسند. اگر به هر گوشه اي از كشور شوروي سابق برويد يا در آفريقا يا شرق دور سفر كنيد يا حتي به آمريكاي لاتين برويد، شايد از اسلام چيزي جز امام حسين(ع) ندانند و نشناسند؛ چراكه امام حسين(ع) است كه دين را زنده نگه داشته و محرم و صفر آن را جاودانه ساخته است. در مناطق سيبري روسيه، يا كوه هاي هيماليا در نپال يا بنگلادش و ميانمار و هند و سريلانكا و اندونزي و حتي گويان و ترينيداد و توباگو در آمريكاي لاتين اگر از اسلام ياد و خبري است با عزاداري امام حسين(ع) همراه است.
آزادگان هندو مسلك هندوستان، خود را شاگردان مكتب آزادگي امام حسين(ع) مي دانند و ارمني ها و مسيحي هاي بسيار بلكه حتي هندو و بودايي به امام حسين(ع) عشق مي ورزند و افتخار شاگردي او را مي كنند. هر يكي از امام حسين(ع) درسي از انسانيت گرفته است. ما كه خود شيعيان آن حضرت(ع) هستيم و اين گونه ايشان را به نام خود زده ايم، تا چه اندازه با آموزه هاي انساني و اخلاقي و تربيتي ايشان آشنا هستيم و تا چه اندازه به آن عمل مي كنيم و شيعه گري خود را نشان مي دهيم.
آشنايي با مكتب اخلاقي و تربيتي امام حسين(ع) به معناي دانستن صرف آموزه هاي ايشان نيست، بلكه به معناي پيروي و ساختن سبك زندگي خودمان براساس آن است. نويسنده در اين مطلب به گوشه اي از مقام و نيز آموزه هاي امام حسين(ع) پرداخته است. 
امام حسين(ع) در مقام تعليم و تزكيه
شايد بتوان گفت كه مقام تعليم وتربيت يا تعليم و تزكيه، همان مقام خلافت الهي انسان از خداست؛ زيرا آن چيزي كه انسان را شايسته خلافت ساخته است، همان تعليم همه اسماء از سوي خداوند به انسان و ناتواني ديگر موجودات از جمله فرشتگان مقرب الهي از دريافت اين معارف و علوم الهي است. (بقره، آيات 30تا33)
علمي كه خداوند به انسان تعليم داده است يا مصداقي از علم اليقين يا عين اليقين يا در مرتبه بالاتر حق اليقين است. البته باتوجه به شواهدي چند مي توان گفت كه مرتبه سوم، كمتر نصيب كسي مي شود و مراد همان دو مرتبه نخست از علم شهودي و حضوري است. خاصيت علم شهودي و حضوري آن است كه جزوي از ذات بشر است و برخلاف علم حصولي تنها مفاهيم نيست؛ يعني تنها مفاهيم يا نقوش و تصاويري از حقيقت يك معلوم در ذهن آدمي نقش نمي بندد، بلكه حقيقت آن چيز در اختيار اوست.
براين اساس، مي توان علم حصولي را دانسته هاي شخص و علم حضوري را داشته هاي او دانست. البته هر كسي به مقدار ظرفيت وجودي خود مي تواند از چنين دارايي هايي برخوردار و بهره مند شود و به همان ميزان آن را به كار گيرد. براساس آيات قرآني از جمله آيات 30 تا 33 سوره بقره اين معنا به دست مي آيد كه حتي فرشتگان نيز ظرفيت و تحمل اين علوم شهودي را نداشته و تنها ظرفيت بخشي را دارا بودند كه در قالب تسبيح و تقديس در اختيار آنان قرارگرفته است. از اين رو سخن از علم انبايي آنان است. (شايد همان مرتبه علم حصولي يا مرتبه نخست علم شهودي يعني علم اليقين باشد). جالب است كه فرشتگان حتي پس از عرضه اسماي الهي تعليم داده شده به آدم(ع) توانايي انبايي از آن را نداشته اند و به دستور خداوند حضرت آدم(ع) به آنان در سطح انبايي به آنان خبر داده است و آگاهي و علم ايشان در همين سطح نسبت به علوم شهودي انسان باقي مانده است. اين بدان معناست كه هر كسي ظرفيتي دارد كه مي تواند علوم الهي را كه در قالب اسماء عرضه مي شود، بداند يا بشناسد و امكان تعليم به فرشتگان وجود ندارد.
به سخن ديگر، تعليم، نيازمند ظرفيت ويژه اي است و دست يابي به علوم با توجه سعه وجودي شخص است. از اين رو فرشتگان از علوم خود در همان حد محدود تقديس و تسبيح سخن مي گويند و خداوند نيز فرمان تعليم علوم به حضرت آدم نمي دهد تا به فرشتگان بياموزد بلكه تنها فرمان انباء و اخبار مي دهد كه سطح بسيار پايين از دريافت يك حقيقت يا همان مرتبه علم حصولي است.
براساس همين آيات به دست مي آيد كه انسان مي تواند به عنوان خليفه الهي هم تعليم دهد و هم انباء كند. همچنين دانسته مي شود كه تعليم و تربيت و انباء هر موجودي با توجه به ظرفيت كمالي او خواهد بود و خليفه الهي كه جانشين خدا در تعليم و تربيت است تنها با توجه به محدوديت ها و ظرفيت هاي يك موجود عمل مي كند. به اين معنا كه در مقام مظهريت الوهيت و ربوبيت، همان كاري را انجام مي دهد كه خداوند مشيت كرده و اراده نموده است. امام حسين(ع) مي فرمايد: يا اعرابي نحن قوم لانعطي المعروف الا علي قدر المعرفه ؛ اي اعرابي! ما خانداني هستيم كه بخشش نمي كنيم مگر به اندازه معرفت اشخاص. (موسوعه كلمات الامام الحسين567)
خليفه الهي از آنجايي كه همه اسماي الهي را به شكل حق يقين در خود تحقق و تجلي داده و مظهر اتم و اكمل تمامي اسماي الهي است، از دانايي و توانايي كامل برخوردار و براي او غيب الهي نيز ظاهر است. (جن، آيات62 و 72)
چنين انسان هاي كامل همان پيامبران(ع) و معصومان(ع) هستند. چهارده معصوم(ع) در اوج غايي و كمالي انسان هاي كامل قرار دارند و هيچ چيزي از ايشان غايب نيست و بر همه چيز قادر و توانا هستند و در مقام خلافت الهي در تكوين و تشريع به اذن الهي تصرف مي كنند.
امام حسين(ع) يكي از اين خلفاي الهي است كه در مقام تعليم و تربيت به خلافت از خداوند نه تنها در كائنات بلكه در همنوعان انساني به تعليم و تربيت مي پردازد.
نكته اي كه بايد توجه داشت اينكه هر كسي به مقدار فعليت بخشي به اسماي سرشته در ذات، از خلافت الهي بهره مند است. از اين رو خداوند به مظاهر خود همان چيزي را نسبت مي دهد كه به خود نسبت مي دهد. از آنجايي كه در مرتبه اتم و اكمل مظاهر، چهارده معصوم(ع) به ويژه حضرت محمد(ص) قرار دارند، ايشان را مطرح مي كند و سپس به مظاهر ديگر چون پيامبران و مؤمنان اشاره دارد.
به عنوان نمونه، عزت تنها از آن خداوند است (نساء، آيه 931؛ يونس، آيه 65؛ فاطر، آيه 01)، ولي آن را به مظهر اكمل و اتم خود حضرت محمد(ص) و ديگر مظاهر يعني مؤمنان نيز نسبت مي دهد. (منافقون،آيه8)
مسئله تزكيه نيز اين گونه است و اين خداوند است كه انسان ها را به رشد كمالي رسانيده و پاك و پاكيزه مي دارد و اگر فضل الهي شامل بنده اي نمي شد هرگز كسي تزكيه نمي شد. (نساء، آيه 94؛ نور، آيه 12) اما خداوند اين تزكيه را غير از خود به مظاهر خويش از جمله پيامبران و پيامبر اكرم(ص) نسبت مي دهد و در مرتبه سوم به مؤمنان كه اقدام به اين عمل مي كنند و خود و ديگران را تزكيه مي كنند. (بقره، آيات 921 و 151؛ آل عمران، آيه 461؛ جمعه، آيه 2)
امام حسين(ع) به عنوان مظهر اتم و اكمل در مقام تعليم و تزكيه الهي برآمده است و انسانيت را به كمال بايسته و شايسته اش رهنمون كرده و مي كند اما كساني خود خواسته از اين كلاس بيرون مي روند و نمي خواهند شاگرد مكتب امام حسين(ع) باشند؛ وگرنه رحمانيت ايشان دربرگيرنده است و كسي را از دايره تعليم و تزكيه و تربيت بيرون نمي كند مگر آنكه خود بگريزد.
مكارم اخلاق، حقيقت آموزه هاي تزكيه اي
اخلاق به معناي تخلق به خلق و خوي الهي است كه معنايي جز تحقق اسما و صفات الهي نخواهد داشت. پس مكارم اخلاقي كه پيامبر(ص) خود را براي اتمام آن مأمور مي داند: انما بعثت لاتمم مكارم الاخلاق، همان تخلق به خلق و صفات الهي است. بر اين اساس، حقيقت آموزه هاي تعليمي و تزكيه اي چيزي جز بيان صفات حسناي الهي و ايجاد آن در خواهان آن نيست.
امام حسين(ع) همانند ديگر خلفاي الهي بر آن بود تا صفات الهي را بيان كرده و مردم را به آن متخلق سازد. تلاش تعليمي و تزكيه و تربيتي آن حضرت(ع) بر اين بود كه هر انساني در حد ظرفيت خود كه بي نهايت است، به آن صفات متخلق شود و خدايي (متاله) گردد.
مبارزه ايشان با ظلم و ستم براي ايجاد بستري مناسب براي بيان اين مكارم اخلاقي و از ميان بردن موانع تخلق به اخلاق و صفات الهي است. در فضايي كه ايشان مي زيست فعاليت هاي منافقان اموي موجب شده بود كه هيچ آثاري از مكارم اخلاقي كه پيامبر(ص) تعليم داده بود باقي نماند، فضاي عمومي جامعه به رذايل اخلاقي متمايل بود و بداخلاقي در جامعه موج مي زد و شرابخواري و زن بارگي و سگ بازي و ميمون بازي و ظلم و ستم در دربار شاهان اموي به نام خلفاي پيامبر(ص) علني شده بود.
امام(ع) ناچار بود تا اقدام نخست را براي كندن موانع انجام دهد. از اين رو قيام خود را با عنوان امر به معروف و نهي از منكر آغاز كرد. ايشان بر آن بود تا جامعه را به سوي مكارم اخلاقي بازگرداند و در مقام خليفه الهي به تعليم و تزكيه و تربيت خلق بپردازد. بنابراين، حركت قيامي امام حسين(ع) را مي بايست در چارچوب مأموريت خلفاي الهي يعني تعليم و تزكيه و تربيت مكارم اخلاق و صفات الهي تبيين و تحليل كرد.
امام حسين(ع)، قيام براي اصلاح اخلاق جامعه
پس امام(ع) تمام تلاش خود را مصروف اين معنا داشت تا اخلاق جامعه را بازسازي و اصلاح كند و مردم را به سوي صفات الهي بازگرداند. اين گونه است كه تعليم و تربيت و تزكيه خود را با بسترسازي آغاز مي كند و مي فرمايد: و أني لم أخرج أشرا و لابطرا و لامفسدا و لا ظالماً و انما خرجت لطلب الاصلاح في أمه جدي صلي الله عليه و آله، أريد أن آمر بالمعروف و أنهي عن المنكر و أسير بسيره جدي و أبي علي بن أبي طالب عليه السلام؛ به درستي كه من بيهوده، گردنكش، ستمگر و ظالم حركت نكردم، بلكه براي اصلاح در امت جدم محمد(ص) حركت كردم و مي خواهم امر به معروف و نهي از منكر كنم و به روش جدم محمد(ص) و پدرم علي بن ابي طالب(ع) رفتار كنم. (بحارالانوار، ج 44، ص 923، حديث 41)
حضرت در جايي ديگر مي فرمايد: خداوندا! تو آگاهي كه آنچه به دست ما صورت گرفت نه به طمع پادشاهي و جاه بود، نه به طلب ثروت و مال، بلكه ما خواستيم تا نشانه هاي دينت را ارائه دهيم و در شهرهاي تو اصلاح را آشكار كنيم، باشد كه بندگان مظلوم تو روي آسايش و امنيت ببينند و آسوده خاطر به طاعت تو برخيزند و فرائض و سنتهاي تو عملي گردد. (تحف العقول، ص 861)
امام حسين(ع) درباره اوضاع و شرايطي كه در آن مي زيست به معاويه فرمودند: بدان كه خداوند داراي كتابي است كه هيچ ريز و درشتي را فرو نمي گذارد و همه آنها را مي نويسد، و خداوند فراموش نمي كند كارهاي تو را كه تنها با گمان، دستگير مي كني و دوستان خدا را مي كشي. (رجال كشي، ص 23)
امام حسين(ع) مي دانست كه قيام در زمان يزيد به سبب حيله گري او نمي تواند تاثيري به جاي گذارد و هزينه بالايي را تحميل خواهد كرد زيرا استبداد و استكبار معاويه همراه با دغل و فريبكاري اسلامي همراه بود و امكان آن نبود كه با حركتي كوچك تحولي عظيم در اركان دولت اموي بيندازد و جامعه را بيدار و هوشيار كند. از اين رو به ياران مي فرمايد: هر يك از شما تا زماني كه اين مرد (معاويه) زنده است خانه نشين در خانه خودش باشد (يعني حركتي نكند) پس وقتي كه او به هلاكت رسيد و شما زنده بوديد اميد است كه خداوند رشد و رستگاري را براي ما برگزيند و ما را به خودمان وامگذارد، (همان طور كه در قرآن وعده فرموده است كه) خدا با كساني است كه تقوا پيشه كنند و كار نيكو انجام دهند. (موسوعه كلمات الامام الحسين ص 520، ح 251)
اين وضعيت در دوره يزيد به بدترين شكل و آشكارترين حالت ظاهر شد و دين زدايي به شكل جدي دنبال شد تا سنت هاي جاهليت را دوباره زنده كنند. در اين دوره سخن از تعليم و تزكيه اخلاق ديني معنا و مفهومي نداشت و هر كسي در انديشه اين بود كه دين ملوك خويش را به عنوان سنت حسنه و نيك در پيش گيرد و در بدي از يكديگر پيشي بجويد. كساني را كه در انديشه بازسازي و اصلاح جامعه و اخلاق جلامعه بودند، خوار و خفيف مي ساختند و عزت مداران را به ذلت مي كشاندند. امام با اشاره به سياست دولت اموي در زمينه اخلاق زدايي و دين زدايي از جامعه مي فرمايد: جايگاه من جايگاه كسي كه از مرگ بترسد نيست مرگ در راه عزت و احياي حق چقدر پيش من آسان است، مرگ در راه عزت چيزي جز حيات جاودانه نيست و زندگي با ذلت جز مرگ و نيستي كه هيچ حياتي همراه ندارد نيست، آيا مرا با مرگ مي ترسانيد. آيا بيش از كشتن من مي توانيد؟ آفرين به مرگ در راه خدا، ولي شما نمي توانيد شكوه مرا نابود كنيد و عزت و شرافتم را از بين ببريد. (كلمات الامام الحسين عليه السلام، 036، ح 843)
آن حضرت(ع) در فرازي ديگر مي فرمايد: آگاه باشيد اين حرام زاده پسر حرام زاده ما را ميان شمشيركشيده و خواري (بيعت) قرار داده ولي خواري و ذلت از ما بدور است، ما و ذلت هرگز!!
خداوند و پيامبرش ومؤمنان و دامن هاي پاك و دودمان پاكيزه براي ما نپسنديدند كه فرمان برداري از پست فطرتان را بر جنگ با عزت برگزينيم. (موسوعه كلمات الامام الحسين 425، ح 214) 
درچنين شرايطي است كه امام حسين (ع) درنقش آموزگار انسانيت به تعليم عملي مردم مي پردازد و با خون خويش تزكيه و تربيت مردمان را آغاز مي كند تا خون سرخ او در رگ هاي جامعه برود و حيات دوباره به جامعه مرده اي بدهد كه خود را امت اسلام و پيامبر(ص) مي دانست. امام حسين (ع)مي فرمايد: موت في عزخير من حياه في ذل الموت اولي من ركوب العار والعار اولي من دخول النار؛ مرگ با عزت از زندگي ذليلانه برتر است. مرگ، برتر از همراه شدن با عار و خواري است و خواري از ورود در آتش برتر است. (موسوعه كلمات الامام الحسين عليه السلام 499، ح 982)
اين مرگ كه عزت را به جامعه اسلامي بازمي گرداند موجب مي شود تا مردم ذلت و خواري حكومت اموي را نپذيرند. چنان كه مرگ و شهادت ايشان اين حقيقت را آشكار كرد و از آن پس تاكنون قيام عليه هنجارشكني ها و معروف هاي اسلامي شكل گيري و ادامه يافته است.
ما كه خود را شيعه ايشان و خاندان پاك رسول الله (ص) مي دانيم مي بايست همه اين آموزه هاي تعليمي و تربيتي او را به عنوان دستور زندگي بياموزيم و درخود و جامعه عملي سازيم تا در نام خود صادق باشيم و خود را بتوانيم صادقانه شيعه بناميم، وگرنه جز دروغ سخني بر زبان نرانده ايم. از اين رو امام حسين (ع) به مدعيان تشيع هشدار مي دهد و مي فرمايد كه اين نام تشيع و شيعه شايسته هر كسي نيست و خود را بدان نخوانيد مگر براي شيعه شدن تلاش كنيد.
مردي به امام حسين (ع) گفت: اي فرزند رسول خدا. من از شيعيان شمايم.
حضرت فرمودند: از خدا بترس! چيزي را ادعا نكن كه خدا بگويدت دروغ گفتي و ادعاي گزافي كردي، شيعيان ما كساني اند كه دلهايشان از هر نوع غل و غش و دغلكاري پاك است، ولي تو بگو: من از دوستان و علاقه مندان شمايم. (بحارالانوار، ج 86، ص 651)
به هرحال، امام حسين (ع) بزرگ ترين معلم و مربي انسانيت است كه ما مدعيان تشيع بايد درشناخت آموزه ها و عمل بدان پيشگام باشيم و خود را براساس مكتب ايشان بسازيم و در مقام مومنان، مظهر آن حضرت باشيم.
منبع:کیهان.
5 1 1 1 1 1 Rating 5.00 (3 Votes)
GRID LIST
موفقیت
گنج
طلاق
شوهرداری
ازدواج
Wednesday, 20 November 2019
الأربعاء, ۲۲ ربيع الأول ۱۴۴۱
چهارشنبه, ۲۹ آبان ۱۳۹۸

Please publish modules in offcanvas position.