امام مهدي(ع)

امام صادق(ع) از قول اميرالمؤمنين علي اين طور فرموده اند: المنتظر لامرنا كالمتشحّط بدمه في سبيل الله.
كسي كه انتظار فرج را دارد مثل كسي است كه در راه خداوند به خون خود غوطه ور باشد.
اين بحث داراي يك مقدمه و شش فصل است. مقدمه حاوي سه مطلب است: 1ـ فضايل آن بزرگوار، 2ـ قضية‌ امام زمان روحي فداه خرق عادت است نه جريان طبيعي، 3ـ اثبات وجود مقدس امام زمان. 
و اما فصول: 1ـ از تولد تا غيبت كبري 2ـ فوايد غيبت 3ـ طول عمر4ـ كيفيت ظهور و چگونگي آن 5ـ نحوة‌ حكومت آن بزرگوار 6ـ انتظار فرج و معني انتظار فرج.


مقدمه 
والعصر، انّ الانسان لفي خسر، الاّ الّذين آمنوا و عملو الصّالحات، و تواصوا بالحقّ و تواصوا بالصّبر.
1ـ اين مسئله محل اختلاف است كه پروردگار عالم از جملة‌ والعصر چه اراده نموده است؟ و اين عصر كه خداوند به او قسم خورده است كي است و چيست؟ بعضي از مفسرين گفته اند كه مراد نماز عصر است، زيرا نماز در اسلام از اهميت خاصي برخوردار است خصوصاً نماز عصر كه نماز وسطي است و در قرآن به آن بيشتراهميت داده شده. فخر رازي در تفسيرش روايتي نيز از رسول اكرم براي تأييد اين قول آورده است.
بعضي ديگر گفته اند كه مراد، عصر رسول الله(ص) است. به اين تقريب كه اگر بعضي از بزرگان داشته اند، رسول اكرم روزها و عصر داشته است. روزي كه توانست دختركشي را از سرزمين حجاز بردارد روز پيامبر است. روزي كه توانست رأفت، رحمت و مهرباني را جايگزين قساوت، ظلم و شقاوت كند روز پيامبر بود. روزي كه توانست الله را به جاي بت منتشر كند، توحيد را به جاي شرك جايگزين كند و بتها را در خانة‌ خدا بشكند روز رسول اكرم بود. 
بعضي ديگر گفته اند مراد، عصر حضرت بقية‌ الله عجل الله تعالي فرجه الشريف است. زيرا او هم نظير رسول اكرم روزها دارد، روز انتشار عدل، روز رفع ظلم از جهان، روز برافراشتن پرچم توحيد روي زمين، روز بزرگ كردن مستضعف و كوبيدن مشرك، ملحد و استثمارگر. روز انتشار قوانين اسلام در جهان و …
قول چهارمي نيز هست و آن اينكه مراد، فشار دادن باشد. زيرا عصر به معني فشار دادن است و همة‌ سعادتها زير سر فشار است، مرهون اين ناموس است. اگر مخترع، مخترع مي شود مرهون صبر، تحمل و قبول و فشار كار است. اگر عالم، عالم مي شود زير سر اين ناموس طبيعت است. اگر پيامبر اكرم توانست اسلام را منتشر كند، مرهون تحمل زحمات طاقت فرساي او است. اگر انسان از خسران در مي آيد مرهون قبول ايمان و عمل صالح و توصية‌ به حق و توصية‌ به صبر است. 
ولي آنچه از اين معاني بهتر به نظر مي رسد معناي ديگري است و آن اينكه بگوييم مراد، عصارة‌ عالم خلقت است و عصارة عالم خلقت، وجود مقدس حضرت بقية‌ الله روحي فداه است. چنانچه او سر مستودع و سلالة‌ النبيين است از نظر دعاها و زيارتها. 
ما در تشريح فضايل مهدي روحي فداه به همين مقدار اكتفا مي كنيم. زيرا از آنچه گفته شد معلوم مي شود كه آنچه خوبان دارند او تنها دارد. شايد از اين جهت است كه پيامبر گرامي فرمود: شب معراج دوازده نور در ساق عرش ديدم و نور دوازدهمي مثل ماه در ميان ستارگان بود.
2ـ قضية‌ مهدي عجل الله تعالي فرجه الشريف يك قضية‌ خرق عادت است و ما در اين جهان قضاياي خارق عادت فراوان داريم. ما نبايد قضية‌ مهدي روحي فداه را يك جريان طبيعي بدانيم تا در توجيه و تفسير آن بكوشيم. قرآن شريف قضاياي خارق عادت زياد نقل مي كند و اگر كسي بگويد: يكي از علل اينكه قرآن قضاياي خارق عادت را نقل مي كند اين است كه ما قضية‌ حضرت بقية‌ الله را بتوانيم بپذيريم و آن را شبيه همان قضاياي قرآن قرار دهيم ، بعيد به نظر نمي رسد.
قرآن قضية‌ حضرت عيسي را نقل مي كند كه او در گهواره چنين گفت انّي عبدالله آتاني الكتاب وجعلني نبيّاً و جعلني مباركاً اين ما كنت و اوصاني بالصّلاة‌ والزّكوة‌ مادمت حيّا و برّا بوالدتي ولم يجعلني جبّاراً شقيّا والسّلام عليّ يوم ولدت ويوم اموت يوم ابعث حيّاً1.
همانا من بندة‌ خدايم، او به من كتاب داده و مرا پيامبر قرار داده وجود مرا براي انسانها مبارك وميمون كرده است و نماز و زكات را به من توصيه نموده است. همچنين نيكويي به مادر به من توصيه شده و مرا ظالم شقي خلق نكرده است. درود بر من روزي كه زاييده شدم و روزي كه مي ميرم و روزي كه زنده مي شوم.
اگر ما به قضية‌ مهدي رسيديم و گفتند كه او حين تولد قرآن خواند و خبر از حكومت داد و اينكه او در طفوليت امام بود، استيحاش نكنيم و بدانيم كه نظير آن در عالم خلقت فراوان بوده است.
قرآن قضية حضرت يونس را نقل مي كندوبالاخره دربارة‌ اومي فرمايد:
فلولا انّه كان من المسبحين للبث في بطنه الي يوم يبعثون2.
اگر اونبود ازتنزيه كنندگان حتماً تا روزقيامت درشكم ماهي مي ماند.تا ما ازطول عمرـ هزارسال، دوهزار سال وبيشترـ حضرت بقية‌ الله متعجب نباشيم. آن خدايي كه مي تواند حضرت يونس راتا روزقيامت درشكم ماهي زنده نگاه دارد، مي تواند وليّ خود را درقشر عصمت دراين جهان باقي بدارد.
قرآن قضية اصحاب فيل را نقل مي كند وبالاخره مي گويد: »پرستوها اصحاب فيل را مثل كاه جويده نمودند.« تا ما بدانيم حضرت بقية‌ الله تعالي فرجه الشريف به واسطة‌ امدادهاي غيبي مي تواند به آساني براين جهان مسلط شود. 
3ـ شايد نتوان دراسلام قضيه اي پيداكردكه مشهورتر ازقضية مهدي باشد. قضيه مهدي عجل الله تعالي فرجه الشريف درصدر اسلام قضيه اي فوق العاده ضروري وواضح است. علامة مجلسي درجلد سيزده بحار بيش ازپنجاه آيه (و مي گويند 130آيه)در شأن مهدي آورده است. روات اسلام از سنّي وشيعه قريب به ده هزار روايت براي مهدي نقل كرده اند. صفتي كه پيامبر اسلام به مهدي داده است وساير ائمه نيز فرموده اند چنين است:
به يملا الله الارض قسطاً وعدلاً بعد ما ملئت ظلماً وجوراً.
»پروردگار عالم به دست او زمين را پر از عدالت مي كند بعد از آنكه پر از ظلم شده باشد.« اين روايت قطعاً از متواترات است. زيرا پيش از سيصد روايت داراي اين جمله است.
افرادي كه قبل از غيبت و بعد از غيبت به خدمت ايشان رسيده اند كم نيستند، افرادي عادي نيستند و اگر بشود آنان را انكار كرد، قطعاً مي شود انكار اصل وجود اسلام را نمود كه اصلاً پيامبري نبوده و اسلام را نياورده است. هيچ كسي از سنّي و شيعه منكر اين نيست كه قضية‌ مهدي قضيه اي است كه پيامبر از او خبر داده است و او است كه پرچم اسلام را روي كرة‌ زمين افراشته مي كند و عدالت سرتاسر جهان را فرا مي گيرد فقط و فقط ابن خلدون در مقدمة تاريخ خود منكر اين مطلب شده اما او هم در اصل تاريخ آن را قبول داشته و اثبات مي كند؛ و تحليل سياسي از مقدمة‌ او گوياي اين است كه انكار او جنبة‌ سياسي دارد. زيرا در برابر فاطميين كه ادعاي مهدويّت كرده بودند انكار مهدويّت نموده است. 
از تولد تا غيبت كبري 
تولد آن بزرگوار شب جمعه نزديك اذان صبح پانزده شعبان سال 255 هجري واقع شد. عدد 255 از نظر حروف ابجد مساوي با كلمة‌ نور است. مادر آن بزرگوار نرگس نام داشت كه دختر پادشاه روم و دست تقدير او را به امام عسكري رسانيد.
حكيمه خاتون دختر حضرت جواد مي گويد روز چهاردهم شعبان خدمت حضرت عسكري بودم. حضرت فرمودند: امشب را پيش ما باش كه خداوند فرزندي به ما عنايت مي كند. چون اثر حمل در نرگس نديدم تعجب كردم شب را خدمت آن بزرگوار بودم. آخر شب از خواب بلند شدم و با نرجس نماز شب خوانديم. نزديك طلوع فجر در دل گفتم چه شد آنچه حضرت فرمودند؟ حضرت عسكري از اتاق ديگري فرمودند: عمه جان وعده خداوند نزديك است. طولي نكشيد كه لرزه اي به اندام نرگس افتاد و من او را بغل گرفتم. آثار وضع حمل در او پيدا شد و پارة‌ ماهي به دنيا آمد كه به سجده رفت و انگشت سبابة‌ خود را رو به آسمان بلند كرد و شهادتين گفت و اسماء ائمه را به زبان آورد تا به اسم خود رسيد سپس گفت: اي خدا وعده خود را براي من منجّز كن و كاري كه به عهدة‌ من است به اتمام برسان و آنچه براي من فرموده اي به اثبات رسان و با دست من جهان را از عدل پر كن.«
و ديدم كه به دست راست او نوشته بود جاء الحقّ و زهق الباطل انّ الباطل كان زهوقا3.
»حق آمد و باطل نابود شد همانا باطل از بين رفتني است.«
حضرت عسكري فرمودند: » نور ديده ام را بياور. بچه را پيش حضرت بردم، سلام كرد و فرمود:
ونريد ان نمنّ علي الّذين استضيعفوا في الارض ونجعلهم ائمةً ونجعلهم الوارثين و نمكّن لهم في الارض ونري فرعون وهامان وجنودهما منهم ما كانوا يحذرون4.
اراده مي كنيم ـ امر قطعي و مسلم است ـ اينكه منّت گذاريم بر مستضعفين در اين زمين و آنان را پيشواي جهان قرار دهيم و آنان را وارث اين زمين قرار دهيم و نشان دهيم و فرعون و فرعونيان را، هامان و هامانيان را از آن مستضعفين از آنچه مي ترسند.
گويا اين آيه شريفه مي فرمايد كه سنت حق تعالي اين است كه فرعون و فرعون صفتها به دست مظلومها نابود شده و مي شوند، و سرانجام زير دستان ظالمين، ظالم را بر سر جاي خود خواهند نشانيد. ما نبايد از اين قضية‌ تاريخي استعباد كنيم، زيرا خرق عادت است، ريشة قرآني دارد.
چنانچه در مقدمه متذكر شديم حضرت بقية الله پنج سال با پدر بود و در اين پنج سال تا آن اندازه كه ممكن بود حضرت ر ا معرفي نموده است.
محمد بن معاويه و محمد بن ايوب و محمد بن عثمان كه همه از بزرگان شيعه هستند نقل مي كنند كه حضرت عسكري به ما، كه چهل نفر بوديم، حضرت بقية الله را معرفي نموده و فرمود: هذا امامكم بعدي فاطيعوه ولا تفرّقوا فتهلكوا.
»اين امام شما است بعد از من. او را اطاعت كنيد، متفرق نشويد كه هلاك مي شويد.«
سعد بن عبدالله از علماي بزرگ شيعه مي گويد: چهل مسئله مشكل خدمت حضرت عسكري نوشتم و نزد احمد بن اسحاق، كه او هم از وكلاي امام عسكري و از علماي بزرگ شيعه است بردم كه خدمت امام برساند و جواب بياورد احمد بن اسحاق به من گفت: خودت بيا تا با هم خدمت حضرت عسكري مشرف شويم. سعد بن عبدالله مي گويد: با احمد بن اسحاق خدمت حضرت عسكري رسيديم و حضرت بقية الله آنجا بود. صد و شصت كيسه وجوه بريّه اي را كه آورده بود خدمت امام عسكري نهاد. حضرت عسكري به نور ديده اش فرمود: بيا اين وجوه بريّه را بردار و حرام آن را از حلال و خوب آن را از مشتبه فرق بگذاز! حضرت بقية الله صاحبان همة آن صد و شصت كيسه را نام برد، مقدار پول موجود در كيسه ها را فرمود و حلال را از حرام فرق نهاد. سپس مسايل مشكل مرا بدون تأمل جواب داد: حتي برخي از آنها را قبل از اينكه بپرسم جواب داد.
پس از شهادت حضرت عسكري (ع) امامت به حضرت بقية الله منتقل شد و آن حضرت از ترس دشمن مجبور به غيبت شد، ولي در مدت هفتاد و چهار سال خواص شيعه با حضرت تماس داشتند. تماس حضوري، تماس مكتوب، تماس با واسطة‌ وكلاي آن حضرت. در آن هفتاد و چهار سال از طرف آن بزرگوار چهار نفر به منصب وكالت خاصه منصوب بودند كه حضرت، غالب كارها را به واسطة‌ آنان انجام مي داد. آن چهار نفر عثمان بن سعيد، محمد بن عثمان، حسين بن روح، علي بن محمد سيمري هستند. اين چهار نفر مورد اعتماد ائمة‌ طاهرين و همة بزرگان شيعه بوده اند.
بعد از هفتاد و چهار سال نامه اي از امام براي علي بن محمد سيمري آمد كه فرموده بود: »همين چند روزه مي ميري، نيابت خاصه تمام شد و از اين به بعد نوبت غيبت كبري است.« از اين جهت آن هفتاد و چهار سال را غيبت صغري ناميدند.
چون امر امّت اسلامي نبايد تعطيل شود، زمام امور را به دست مجتهد جامع الشرايط دادند. و در توقيعي كه براي ثقة‌ الاسلام كليني صاحب كافي از طرف حضرت بقية الله نوشته شده بود، و آن توقيع را كليني و صدوق و شيخ در كتب اربعه نقل فرموده اند، چنين مرقوم شده است: 
وامّا الحوادث الواقعة‌ فارجعوا الي رواة احاديثنا فانّهم حجّتي عليكم و انا حجة‌ الله.
و امام پيشامدهايي را كه بايد به من مراجعه كنيد به راويان احاديث ما مراجعه كنيد، زيرا آنان از طرف من حجت بر شما هستند چنانچه من حجت براي شما از طرف خداوند مي باشم.
نظير اين روايات از امام صادق نيز صادر شده و آن حضرت نيز امر امت اسلامي را ـ موقعي كه دسترسي به امام معصوم نباشدـ به دست مجتهد جامع الشرايط داده اند.
بحث از ولايت فقيه بحثي است ارزنده و مفصل و ما در كتاب مقايسه اي بين نظام هاي اقتصادي از آن بحث نموده ايم. طالبين مي توانند به آنجا مراجعه كنند.
اصل غيبت، سرّي از اسرار الهي است. از ائمة دين از سر غيبت سؤال شده است و فرموده اند كه غيبت سرّي از اسرار خدا است. اما صادق عليه السلام فرموده است: جريان غيبت، نظير قضية‌ حضرت موسي و خضر است و چنانچه بعد از اتمام درس درس مخصوص كه براي موسي نهاده شده بود سر كارهاي حضرت خضر معلوم شد، سر غيبت نيز بعد از ظهور مهدي روحي فداه معلوم مي شود. بنابراين ما در سرّ غيبت بحث نمي كنيم، ولي آنچه مي دانيم بقية الله علاوه بر اينكه رقيب ـ موكل، نگهبان‌ ـ بر عالمي است و قرآن مي فرمايد: 
قل اعملوا فسيري الله عملكم و رسوله والمؤمنون.
»بگو هر چه مي خواهيد به جا آوريد و لي بدانيد كه خدا ورسول او و ائمة طاهرين بر شما رقابت داردند.« و خود ايشان بنابر توقيعي كه براي شيخ مفيد رحمه ‌الله فرستاده اند چنين فرموده‌اند:
انّا غير مهملين لمراعاتكم و غير ناسين لذكر كم ولولا ذلك لسلبتكم الاعداء.
»همانا ما شما را مهمل و بي سرپرست گذارديم و مراعات شما را مي كنيم، مواظبت از شما داريم و به ياد شما هستيم و شما را فراموش نمي كنيم و اگر نبود مراعات ما و اينكه به ياد شما هستيم، دشمن شما را نابود كرده بود.«
آن حضرت واسطة‌ فيض عالم هستي است ائمه طاهرين به اينكه آنان واسطة‌ فيض عالم هستي مي باشند اشاره دارند رواياتي از رسول اكرم و امام صادق و حضرت بقية‌ الله موجود است كه وقتي سؤال مي كنند: فايدة‌ امام غايب براي عالم هستي چيست؟ جواب مي دهند: امام غايب نظير خورشيد زير ابر است. چنانچه خورشيد زير ابر مفيد براي عالم ماده است. گر چه مردم از آفتاب آن محروم هستند. همچنين است وجود امام غايب.
براي توضيح اين گونه روايات بايد گفت: براي هر چيزي در اين جهان محور و مركزي است. از اتم تا كهكشان، وجود محور و مركز براي آنها امري ضروري و قطعي است. پروردگار عالم براي هر دانة‌ اتم محور مركزي قرار داده است. كه بقاء و هستي آن اتم وابسته به ذات ربوبي است. همچنين است همة كهكشانها، وقتي چنين است قاعدة‌ استقراء مي گويد: »اگر جز اين جهان محور و مركز داشته باشد بايد همة‌ جهان بر روي هم محور و مركز داشته باشد تا جهان وابسته به او و جهان وابسته ذات ربوبي باشد.« حضرت بقية‌ الله محور و مركز همة جهان وابسته به او و او همة‌ جهان وابسته به ذات خدا است.
اين معناي روايتي است كه مي گويد امام زمان نظير خورشيد زير ابر است. ما اگر چه از آفتاب علم و فضايل امام زمان محروم هستيم ولي وجود ما، وجود آسمان و زمين، وجود عالم هستي وابسته به او است. در زيارت خود حضرت مي خوانيم: بيمنه رزق الوري و بوجوده ثبتت الارض والسّماء.
به واسطة‌ وجود مقدس او به عالم هستي فيض داده مي شود و به واسطة‌ او آسمان و زمين پا بر جا است.
در روايات فراواني در وصف امام (ع) چنين آمده است:
لولا الحّجه لساخت الارض باهلها.
اگر حجت خدا نباشد زمين پا بر جا نخواهد بود.
در اين زيارت جامعة‌ كبيره چنين آمده است.
بكم فتح الله و بكم يختم و بكم ينزّل الغيث و بكم يمسك السّماء ان تقع علي الارض و بكم ينفّس الهمّ و يكشف الضرّ.
وجود عالم هستي از اول بپايان به واسطة‌ شما است. نزول باران فيض خدا براي عالم هستي به واسطة‌ شما است. بقاي عالم هستي به واسطة‌ شما است، بر طرف شدن غمها و بلاها به واسطة شما است.
از همة‌اين فوايد كه بگذريم زمينه رشد سياسي و فكري كه مقدمة‌ ظهور است، در زمان غيبت پيدا مي شود و اگر غيبت نباشد ظهور ممكن نيست. توضيح اين نكته در بحثهاي بعدي انشاء الله مي آيد.
3 ـ طول عمر
علماي زيست شناس مي گويند مرگ و پيري دو امر عرضي است كه مي شود آن را از جهان برداشت.
آنان با تجربه هايي كه روي نباتات و برخي از حيوانها داشته اند، گفتة‌ خود را به ثبوت رسانيده اند.
عمر چهارده روزة‌ يك گياه را با مراقبت به شش سال رسانده اند.
عمر برخي از حيوانها را توانسته اند با مراقبت نهصد برابر كنند، دانة‌ گندمي را كه خوشه بوده، در مصر يافته اند كه از عمر آن چهار هزار سال مي گذشته است. آن را كاشته اند و سبز شده و چون در خوشه بوده توانسته عمر خود را چندين هزار برابر كند.
قانون تناسب به ما مي گويد اگر با مراقبت بشود عمر حيواني را به نهصد برابر بالا ببريم، با مراقبت، عمر طبيعي انسان را كه صد سال است، مي شود به چندين هزار سال برد. و شايد اين نكته را از قرآن شريف بيرون مي آوريم. قرآن راجع به عزيز پيامبر چنين مي گويد:
او كالّذي مرّ علي قرية و هي خاوية‌ علي عروشها قال انّي يحيي هذه الله بعد موتها فاماته الله ماة‌ عام ثمّ بعثه قال كم لبثت قال لبثت يوماً او بعض يوم قال بل لبثت ماهً عام فانظر الي طعامك وشرابك لم يتسنّه وانظر الي حمارك ولنجعلك آيه للنّاس و انظر الي العظام كيف ننشزهاثمّ نكسوها لحماّ فلما تبيّن له قال اعلم انّ الله علي كل شيء قدير5.
»عبور نمود ـ عزيز پيامبرـ به دهي كه بر مردمش خراب شده بود گفت چگونه پروردگار اين مرده را زنده مي كند ـ چون چنين فكري كرد ـ صد سال خدا او را ميرانيد سپس او را زنده كرد و گفت چه مقدار در اينجا مانده اي گفت يك روز يا نصف روز، خطاب شد بلكه صد سال، ببين كه غذا و آبي كه همراه داشتي فاسد نشده است و نظر كن به الاغت ـ كه پوسيده بود ـ تو را نشانه اي براي مردم ـ در رابطه با معاد ـ قرار دهيم كه چگونه استخوانهاي آن را جمع مي كنيم و گوشت بر روي آن مي رويانيم. و چون ديد صحنه را ـ كيفيت زنده نموده مرده را ـ گفت مي دانم كه خدا بر همه چيز قادر است.« 
مطلبي كه از اين آيات استفاده مي كنيم اين است كه غذا و آب كه عمر طبيعي آن در ميان آفتاب يك روز است، تحت مراقبت حق صد سال مضاعف شده است. قانون تناسب به ما مي گويد عمر طبيعي انسان كه صد سال است با مراقبت چندين ميليون خواهد شد.
مطلبي كه نبايد فراموش شود اين است كه همة‌ اينها براي تقرب ذهن است و ما روي آن تكيه نداريم: آنچه بر آن تكيه مي كنيم مطلبي است كه در مقدمه متذكر شديم. يونس پيامبر بدون اجازه از خدا از ميان قومش خارج شد و اين كار با شأن يك پيامبر سازگار نبود. از اين جهت در شكم ماهي زنداني شد و هفت شبانه روز آنجا بود. در شكم ماهي به خطاي خود توجّه نمود و توبه كرد و قرآن مي فرمايد كه او مي گفت: لا اله الاّ انت سبحانك انّي كنت من الظّالمين. تا پس از هفت روز از زندان نجات پيدا كرد. قرآن مي گويد اگر در زندان توبه نكرده بود تا روز قيامت زنداني باقي مي ماند.
فلولا انّه كان من المسبّحين للبث في بطنه الي يوم يبعثون6!
آن خدايي كه قدرت دارد پيامبر خود را در شكم ماهي هفت شبانه روز بلكه تا روز قيامت نگاه دارد، قدرت دارد و لي خود ذخيرة‌ خود، سر مستودع خود را تا وقتي كه مقدار باشد در اين كره زمين نگاه دارد.
نكتة‌ ديگري كه از قرآن استفاده مي كنيم اين است كه عمر طبيعي انسان هزار سال به بالا است. قرآن راجع به نوح پيغمبر چنين مي فرمايد:
فلبث في قومه الف سنّة‌ الي خمسين عاماً7! 
نوح در ميان قومش هزار سال مقداري كمتر ـ نهصد و پنجاه سال ـ زندگي نموده. و در روايات آمده است كه 2400 سال مدّت عمر او بوده است و نهصد و پنجاه سال مدت رسالت.
خلاصة‌ سخن اينكه طول عمر مهدي روحي فداه يك امر طبيعي نيست بلكه خرق عادت است، و خرق عادت در اين جهان بسيار است.
امام دوم حضرت مجتبي عليه السلام به همي جهت اشاره مي كند و مي فرمايد: 
يطيل الله عمرة‌ ثمّ يظهره بقدريه في صورة‌ شابّ دون اربعين سنة‌ ذلك ليعلم آنّ الله علي كلّ شيء قدير.
»خداوند عمر او را طولاني مي‌كند سپس او را به واسطة‌ قدرتش ظاهر مي كند ـ بر جهان غلبه مي‌دهد ـ به صورت جواني كمتر از چهل سال. اين كار براي اين است كه دانسته شود خداوند تعالي بر هر چيزي قدرت دارد.«
4ـ كيفيت ظهور و چگونگي آن
آنچه از آيات و روايات استفاده مي شود اين است كه انقلاب حضرت بقية‌ الله انقلاب دفعي است نه انقلاب تدريجي. در روايات مي خوانيم كه فرموده اند كار مهدي در يك شب تمام مي شود. و در بعضي از روايات فرموده اند در شش روز. به اين معني كه غلبه در يك شب و تسلّط در شش روز.
كلمة‌ ارث كه در آيات مربوط به مهدي عجل الله تعالي فرجه الشريف به كار رفته قاعدتاً بايد نكته اي را در بر داشته باشد.
و نريد ان نمنّ علي الّذين استضعفوا في الارض و نجعلهم ائمة و نجعلهم الوارثين8.
ولقد كتبنا في الزّبور من بعد الذّكر انّ الارض يرثها عبادي الصّالحون9. 
انّ الارض لله يورثها من يشاء من عباده والعاقبة‌ للمتّقين10.
واورثنا القوم الّذين كانوا يستضعفون مشارق الارض و مغاربها الّتي باركنا فيها11.
در اين چهار آيه كه مربوط به حضرت بقية‌ الله است كلمة‌ ارث به كار رفته است و شايد نكتة‌ آن اين باشد كه چنانچه انتقال ارث دفعي و بدون تحمّل مشقت است، تسلّط شيعه بر جهان به رهبري حضرت بقية‌ الله نيز چنين است. نكتة‌ ديگري كه در اين آيات است و بايد فراموش نشود اين است كه تسلّط مهدي روحي فداه بر اين جهان به خواست خدا است، چنانچه در آيات ديگري نيز به او تذكر داده شده است و چيزي كه به خواست خدا باشد واقع خواهد شد.
از اين آيات نيز استفاد مي كنيم كه كيفيت تسلّط او بر اين جهان خرق عادت است و به مشيّت الهي، به سنّت جاريه اي كه پروردگار آن را قرار داده واقع است.
مسلم است كه اين انقلاب دفعي زمينه لازم دارد و زمينه و اقتضاي آن به دست مردم است، مربوط به مردم است و اين مردمند كه بايد لياقت و استعداد اين انقلاب را داشته باشند، و از نظر روايات، اين استعداد به دليل ظلم ظالمان در مردم پيدا خواهد شد. وقتي استثمارگرها بي حرمتي به انسان را به انتها برسانند و دنيا از ظلم آنان آكنده شود، حال تنفّر از ظالم و استعداد پذيرفتن عدالت مطلقه در مردم پيدا خواهد شد. آن هنگام است كه مادة‌ مستعده قابل انفجار است. همان وقت است كه عدالت مطلقه سرتاسر جهان را فرا خواهد گرفت.
روايات فراواني، كه بيشتر از سيصد روايت است، به اين نكته اشاره دارد. روايات مي گويند وقتي ظلم سرتاسر جهان را گرفت حضرت بقية‌ الله خواهد آمد و سراسر جهان را انبوه از عدالت خواهد كرد: به يملا الله الارض قسطاً وعدلاً بعد ما ملئت ظلماً وجورا.
اين روايات مي گويد:
آب كم جو تشنگي آور به دست تا بجوشد آبت از بالا وپست
نكته اي كه بايد تذكر داد اين است كه اين روايات در صدد بيان اين نيست كه مردم، ظالم و متجاوز خواهند شد و چون حضرت بقية‌ الله آمد مردم عادل و غير متجاوز خواهند شد. به عبارت علمي اين روايات، قضية‌ حقيقيه نيست بلكه به نحو قضية‌ طبيعيه است. اين روايات مي گويد وقتي مردم از ظلم دولتمردان سرخورند، وقتي دولتها و ابر قدرتها، ظلم را به انتها رسانيدند، حالت سرخوردگي از ظلم و استعداد قبول عدالت مطلقه در مردم پيدا مي شود. آن وقت است كه امام زمان مي آيد و دولت حق، دولت عدالت، دولت فضيلت بر مردم حكمفرما مي شود و آنان با خواست خود، با تمايل شديد آن را مي پذيرند.
اين زمينه و اقتضاء است كه شرط اساسي براي يك انقلاب جهاني است. همه انبياء براي اين انقلاب آمدند و آنچه در توان آنان بود براي اين انقلاب جهاني انجام دادند. قرآن مي فرمايد: لقد ارسلنا رسلنا بالبيّنات و انزلنا معهم الكتاب والميزان ليقوم النّاس بالقسط و انزلنا الحديد فيه بأس شديد و منافع للّناس12!
»همة‌ انبياء را با معجزات فرستاديم و با آنان كتاب، قانون، و عدالت بود تا اينكه مردم عادل، غير متجاوز شوند. با آنان شمشير نيز بود ـ اسلحة‌ برّنده بود تا معاند لجوج را كه پذيرش حق در آنها نيست سر جاي خود بنشانند‌ ـ كه در آن سختي شديد است، ولي منافع فراوان براي مردم در بر خواهد داشت.«
ولي چون در مردم زمينة‌ كامل براي يك انقلاب جهاني نبود، نتوانستند آن انقلاب را به ثمر برسانند. اين انقلاب جهاني سنّت پروردگار عالم است و بايد واقع شود.
هو الّذي ارسل رسوله بالهدي و دين الحقّ ليظهره علي الذّين كله ولوكره المشركون13.
»همو است كسي كه فرستاده است رسول خدا را با قرآن ـ كه موجب هدايت جامعه بشريت است ـ با ديني حق كه ـ پا برجا است و زايل شدني نيست ـ براي اينكه جهاني شود ـ بر همه دينها و مرامها غلبه كند و اين چنين خواهد شدـ ولو غير موحدّين نخواهند ـ توطئه كنند، بايستند، مبارزه كنند. موقعي كه اين زمينه و اقتضاء پيدا شد، مهدي روحي فداه مي آيد و به يك شب بر جهان غلبه مي كند.«
مطلبي كه بايد توجه كنيم كيفيت غلبه است. از روايات بهره مي گيريم كه اين غلبه و به واسطة‌ دو چيز است:
اين مركب چيست و چگونه مي شود از كهكشانها گذشت؟ اين سرعت كه از سرعت برق بالاتر است چگونه انجام مي گيرد؟ نمي دانيم. ولي آن مقدار كه مي دانيم اين است كه آصف بن برخيار مقدار كمي از علم قرآن را دارا بوده، قطره اي در مقابل دريا، و از نظر قرآن توانسته به يك چشم به هم زدن كه از سرعت برق بيشتر است تخت بلقيس را از يمن به شام آورد. آن كسي كه همة‌ علم قرآن را دارا است مي تواند به يك چشم به هم زدن جهان را سير كند، از جهان بگذرد، به آسمانهاي هفتگانه برسد، و سرانجام در يك شب بر جهان مسلّط شود.
5 ـ نحوة‌ حكومت امام زمان
از نظر روايات ما بلكه از نظر آيات شريفه، حكومت مهدي روحي فداه حكومتي مبارك، پر بركت، با رأفت، با فضيلت و سرانجام يك حكومت صد در صد مطلوب براي انسانها است. انسان بافضيلت مي تواند سه آرزو داشته باشد: تسلّط او بر جهان، انتشار حقيقت و فضيلت در جهان و رفع هر گونه نارسايي از جهان. قرآن مي فرمايد حكومت مهدي عجل الله تعال فرجه الشريف چنين است.
وعدالله الذّين آمنوا منكم و عملوا الصّالحات ليستخلّفنّهم في الارض كما استخلف الّذين من قبلهم وليمكّن لهم دينهم الّذي ارتضي لهم وليبدّ لنّهم من بعد خوفهم امناً14.
» وعده داده است خدا افراد شايسته اي را كه ايمان دارند و اعمال شايسته مي كنند به اينكه حكومت جهاني مي يابند چنانچه حكومت يافتند افرادي كه قبل از آنان بوده اند. و حتماً دين آنانكه مرضي آنان است جهاني شود و امنيت ـ فضيلت، انسانيت ـ جاي ناامني ها، نارساييها و رذالتها را بگيرد.«
اين وعدة‌ خدا است و تخلف ندارد. اين وعدة خدا است براي مهدي ويارانش. اين وعدة‌ خدا است براي شيعه، براي افراد شايسته، براي افراد منتظر فرج. و سرانجام اين است حكومت مهدي روحي فداه. آنچه از آيات و روايات دربارة‌ كيفيت حكومت مهدي عجل الله تعالي فرجه الشريف به دست مي آيد فراوان است كه ما برخي از آنها را مي آوريم.
1ـ غلبة حق بر باطل 2ـ غلبة‌ اسلام بر جهان 3ـ روز عدالت، فضيلت، و امنيت 4ـ روز ظهور بركات، خيرات و نعمتها 5ـ روز ظهور علم براي همه6ـ روز ظهور عقل، فطانت و كياست براي همه 7ـ روز تهذيب نفس براي همه 8ـ تمكن و بي نيازي و برطرف شدن فقر فردي و فقر اجتماعي 9ـ روز زوال فواحش و گناه از جهان 10ـ و سرانجام روز غلبة‌ مستضعف بر مستكبر.
چيزي كه تذكر آن ضروري است اين است:
از روايت فراواني كه بيشتر از صد روايت است، مي توان بهره گرفت كه اين حكومت تا قيامت ادامه دارد و بعد از حضرت بقية‌ الله عجل الله تعالي فرجه الشريف، پدران آن بزرگوار به دنيا باز مي گردند و حكومت جهاني را به دست مي گيرند. و از برخي روايات استفاده مي شود كه حكومت اميرالمؤمنين و حسين عليهم السلام بسيار طولاني است. اين بحث در كتابهاي كلامي شيعه »بحث رجعت« ناميده شده است. اين بحث طولاني است و خلاصة‌ كلام اين است كه حكومت اهل بيت عليهم السلام بر اين جهان، بعد از حكومت مهدي روحي فداه، از نظر شيعه قطعي و مسلّم است.
6 ـ انتظار فرج 
يكي از موضوعاتي كه در آيات و روايات بر آن تكيه شده و اهميت به سزايي دارد موضوع فرج است. در روايات ما آيه: فانتظروا اني معكم من المنتظرين15. يعني: » انتظار بكشيد همانا من با شما از منتظرانم.« كه در قرآن تكرار شده است و آية‌ فارتقبوا انّي معكم رقيب16، يعني: »مراقب باشيد همانا منهم از مراقبينم« به انتظار فرج مهدي روحي فداه، تأويل شده است. 
در روايات ما انتظار فرج از افضل اعمال به شمار آمده است. منتظر فرج، و مجاهد في سبيل الله مثل كسي است كه در خون غوطه ور است. امام صادق(ع) از قول اميرالمؤمنين علي اين طور فرموده اند: المنتظر لامرنا كالمتشحّط بدمه في سبيل الله.
كسي كه انتظار فرج را دارد مثل كسي است كه در راه خداوند به خون خود غوطه ور باشد.
از نظر جامعه شناسي و روان شناسي نيز انتظار فرج از اهميت خاصي برخوردار است. نقل مي كنند كه يكي از جامعه شناسان گفته است: اگر شيعه توانسته بماند وسرانجام مي تواند جهان را مسخّر كند، براي انتظار فرج است. يك سير اجمالي در تاريخ شيعه اين گفته را تأييد مي كند.
بعد از سقيفة‌ بني ساعده، شيعه با 114 نفر از بزرگان نظير سلمان، ابي ذر، مالك بن نويره، ام سلمه، فضه و … تشكيل شد و از همان روز تا امروز مورد هجوم بوده است. قضية‌ مالك بن نويره كه ننگ تاريخ است در همان اوايل تاريخ اسلام واقع شد. طولي نكشيد كه حماسة‌ كربلا واقع شد. در مدت بيست سال بعد از حماسه كربلا بيش از بيست انقلاب واقع شد، و شيعه از آن روز اوّل تا امروز كشته داده است.
كشته هاي دسته جمعي، كشته هاي فردي، زندانهاي دسته جمعي و فردي، زندانهاي تاريك با اعمال شاقه، و زندانهاي وسط بيابان حجاج بن يوسف ثقفي و امثالهم را ديده است. هر حزبي كه چنين هدف امواج باشد سرانجام متفرق مأيوس خواهد شد. ولي شيعه اگر كشته هاي دسته جمعي يا فردي را مي داد شعارش اين بود: منم كه به دستم پرچم اسلام روي كرة‌ زمين افراشته مي شود و عدالت سرتاسر جهان را خواهدگرفت. شيعه اگر زندانهاي تاريك بني عباس و زندانهاي مخفوف بني اميه را مي ديد، در زندان مي گفت: منم كه ظالم را نابود خواهم كرد. بنابراين تأكيد در انتظار فرج جا دارد.
معني انتظار فرج آن نيست كه در ذهن ما جايگزين است. انتظار فرج از نظر لغت به معناي تهيّوء و آمادگي است. مثلاً اگر شما ساعت هشت صبح با كسي وعده داشته باشيد و اگر آن كس دير آمد شما قبل از ساعت هشت آماده باشيد مي توانيد بگوييد منتظر بودم نيامد. ولي شما اگر در خواب باشيد نمي توانيد بگوييد منتظر بودم.
مطلبي كه بايد به آن اهميت دهيم معناي انتظار فرج از نظر قرآن و روايات اهل بيت است.
قرآن انتظار فرج را چنين معرفي مي كند.
وعدالله الّذين آمنوا منكم وعملوا الصّالحات ليستخلفنّهم في الارض.
وعده داده است خداوند كه افراد شايسته را حاكم بر زمين كند.
انّ الارض لله يورثها من عباده والعاقبة للمتّقين17.
همانا زمين از آن خدا است. به ارث مي دهد به هر كه از بندگانش كه بخواهد و عاقبت خوش فقط از آن پرهيزكاران است.
وكتبنا في الزّبور من بعد الذّكر انّ الارض يرثها عبادي الصّالحون18.
مادر زبور داود ـ علاوه بر قرآن ـ نوشته ايم كه بندگان شايسته بالاخره حاكم بر اين زمين خواهند شد.
بنابراين آيات به ما مي گويد كسي كه مي تواند وارث اين زمين شود كه عبد، شايسته و متقي باشد. والا كسي كه بندة‌ شيطان، بندة‌ هوي و هوس، غير شايسته و متصف به صفات رذيله، غير متقي و فاسق و فاجر و متجاوز باشد، نه مصداق آيات است و نه در گفتة‌ خود صادق، اگر بگويد انتظار فرج دارم.
و در خاتمه بايد تذكر داده شود كه منتظر فرج در شيعه، در زمان غيبت وظايفي دارد كه يايد به آن وظايف عمل كند. از جملة‌ آن وظايف دعا براي انتظار فرج به ياد گم شدة‌ خود مهدي عزيز روحي فداه است. توسّل به آن بزرگوار در گرفتاريها، توجه به اينكه او مغيث و فريادرس شيعه است در زمان غيبت. سه مطلب را كه خيلي به آن سفارش شده است تذكر مي دهيم:
1ـ خواندن اين دعا: اللهمّ عرفني نفسك فانّك ان لم تعرّفني نفسك لم اعرف رسولك الّهم عرّفني رسولك فانّك ان لم تعرّفني رسولك لم اعرف حجتّك الّهم عرّفني حجّتك فانّك ان لم تعرّفني حجّتّك ظلت عن ديني و خواندن اين دعا يا الله يا رحمن يا رحيم يا مقلب القلوب ثبّت قلبي علي دينك.
2ـ ادامه دادن به اين دعا كه مربوط به امام زمان است و سفارش شده كه شيعه هميشه بخواند: الّهم كن لوليّك الحجّة‌ بن الحسن صلواتك عليه وعلي آبائه في هذه السّاعه وفي كلّ ساعة‌ وليّاً و حافظاً و قائداً وناصراّ ودلياّ وعيناّ حتّي تسكنه ارضك طوعاً و تمتّعه فيها طويلاً.
3ـ زيارت آن بزرگوار بطور مداوم. از جمله زياراتي كه زيارتي پر محتوا و با مضمون عالي است، زيارت جامعة‌ كبيره است كه مورد عنايت خود آقا نيز مي باشد، و شيعه بايد هر روز صبح بصورت مداحي با اين زيارت، عرض ادب به ساحت مقدس آن بزرگوار بنمايد.
علامة‌ مجلسي اوّل در شرح من لا يحضر در ذيل اين زيارت مي گويد: 
»چون به نجف مشرف شدم، براي اينكه لياقت تشرف حرم علوي را پيدا كنم تصميم گرفتم كه چند روزي عبادت كنم. روزها در مقام قائم و شبها در رواق مطهر مشغول بودم. شبي در عالم مكاشفه حضرت بقية الله عجل الله تعالي فرجه الشريف را در حرم پدر بزرگوارش ديدم. فردا به سرّ من رأي مشرف شدم، و چون وارد حرم شدم، مهدي روحي فداه آن پارة‌ ماه آنجا بود. ايستادم و از دور بطور مدّاحي و در حالي كه با انگشت اشاره به او مي كردم زيارت جامعه را خواندم. فرمودند: بيا جلو! ابهّت و عظمت او مانع مي شد تا بالاخره جلو رفتم. به من تلطف كرد و فرمود: نعم الزيارة‌ هذه يعني: خوب زيارتي است اين زيارت.
گفتم: از جدّتان مي باشد؟ و اشاره به قبر مطهّر امام هادي(ع) كردم. فرمودند: بلي از جدّم صادر شده است.«
از اين جهت علامة‌ مجلسي دوم دربارة‌ اين زيارت مي فرمايد: 
»صحيحترين زيارات از نظر متن و سند، زيارت جامعة‌ كبيره است.«
از خداوند متعال در ظل توجهات اهل بيت عليهم السّلام مخصوصاً حضرت بقيه الله عجل الله تعالي فرجه الشريف، موفقيت همه را براي خدمت به اهل بيت خواهانم.
چهاردهم رمضان المبارك 1402 برابر پانزده تير 1361.
________________________________________
1 . مريم، آيات 30، و 31 و 32.
2 . صافات، آيات 143 و 144.
3 . بني اسرائيل، قسمتي از آيه 81.
4 . قصص، آيات 5 و 6 .
5 . بقره ، آيه 261.
6 . صافات، آيات 143 و 144.
7 . عنكبوت، قسمتي از آيه 14.
8 . قصص، آيه 5.
9 . انبياء ، آيه 105.
10 . اعراف، قسمتي از آيه 128.
11 . اعراف، قسمتي از آيه 137.
12 . جديد ، قسمتي از آيه 25.
13 . توبه ، آيه 33.
14 . اعراف، قسمتي از آيه 71.
15 . اعراف، قسمتي از آيه 71.
16 . هود، قسمتي از آيه 93.
17 . اعراف ، قسمتي از آيه 128.
18 . انبياء ، آيه 105.


 

5 1 1 1 1 1 Rating 5.00 (1 Vote)
GRID LIST
موفقیت
گنج
طلاق
شوهرداری
ازدواج
Monday, 26 October 2020
الإثنين, ۰۹ ربيع الأول ۱۴۴۲
دوشنبه, ۰۵ آبان ۱۳۹۹

Please publish modules in offcanvas position.