اصول داروينيسم

اما اصل «تباينات افراد» و اصل «تباينات به ارث» درباره اين دو اصل ممكن است گفته شود كه: اقتضاى اصلى هر نوع اين است كه افراد آن كامل و آنچه را در نوعيّت آن نوع دخالت دارد واجد باشد، و تباينات از اينجا پيدا مى شود كه گاهى شرايط تأثير اين مقتضى از بين مى رود يا مانعى از تأثير آن پيدا مى شود

مثلا يك فرد كم عقل مى شود يا بعضى از اعضايش ناقص به وجود مى آيد، چون مثلا پدرش الكليسم بوده يا مادرش فلان نقص يا اعتياد را داشته است. امور زيادى در اين تباين دخالت دارد، از آن موقعى كه نطفه از صلب پدر شروع به تكوين مى كند تا وقتى كه عمل تلقيح جنسى انجام مى گيرد و تا وقتى كه طفل متولد مى شود، و حتى ادوار بعد و قبل، و وضع تغذيه، خوراك، پوشاك، مسكن و وضع فكرى و اعتقادى پدر و مادر همه دخالت دارند. مع ذلك اصل اقتضا در كمون مى ماند و در وقت مقتضى، و هنگامى كه زمينه و شرايط موجود شد ظاهر مى شود.

لذا ديده مى شود كه وصف اخلاقى يا اندامى يك نفر كه در فرزند بدون واسطه اش ظاهر نشده پس از چهار نسل و چند واسطه كه شرايط فراهم مى شود در نسل سوم و چهارم ظاهر مى شود، و آن تباين مبدل به توافق مى گردد.

{jcomments on}و در حقيقت اين تباينات اگر چه به ارث هم منتقل به فرزندان مى شود ولى اصل توافق بين افراد نيز محفوظ است; چون آن يك عامل اصلى و جوهرى دارد، و تباين عامل عرضى دارد و به سبب تأثير اسباب خارجى است

آن عامل اصلى هميشه حافظ وحدت نوعى، و حافظ نوع است، در وجودش مانع از اين است كه تباينات ارثى سبب تكوين نوع ديگر شوند، و بالأخره انواع ثابت مى مانند.

راجع به انتخاب طبيعى هم ممكن است گفته شود بيشتر از اين قابل تصديق نيست كه هر فردى واجد صفات و شرايط فرد كامل يك نوع باشد اقتضاى بقا دارد و هر فرد تا واحد نباشد به تدريج، و به جهت فقدان شرايط منقرض خواهد شد. و شايستگان براى بقا فقط افرادى هستند كه واجد شرايط و صفات يك فرد عادى نوع باشند.

بنابراين با فرض صحت اين نواميس در اين حدود، يعنى در افراد يك نوع و در تنازع انواع بلكه در افكار و عقايد (نظير آنچه «اسپنسر» در فلسفه تطور فرض كرده كه ان را فقط يك نظرى بيولوژى مانند داروين نگرفته بلكه آن را به عنوان فلسفه اى كه شامل همه چيز از ماديات و معنويات باشد مطرح كرده است) در مورد تكامل و تبدّل انواع، اين فرضيه از نظر علمى هم تمام و قطعى نيست، به هر صورت هر يك از اين دو نظريه فى حدّ ذاته ممكن است درست باشد; يعنى دليل عقلى يا رياضى كه نتيجه اش قابل ترديد نباشد و مبنى بر حدس نباشد بر نفى يا اثبات هر يك از اين دو نظريه اقامه نشده است. و اگر ادلّه قطعى ديگر مثل قرآن مجيد هر يك از اين دو نظر را تأييد كرد قبول آن نظر اشكال نخواهد داشت; و آن نظر ثابت مى شود.

زيرا چنان كه گفتيم هيچ يك از اين دو نظريه با برهان عقلى يا رياضيى كه در آن شك جارى نشود ثابت نشده است. محتمل است واقع امر نظر اول باشد و محتمل نظر دوم; بلكه طبق ادله اى كه دانشمندان مخالف نشو و ارتقا اقامه كرده اند فرضيه تكامل باطل است و ادله يقين آور بر بطلان آن اقامه شده است.

در اينجا با صرف نظر از براهينى كه بر بطلان نظريه تطور است هر گونه اظهار نظر قطعى مثل خبردادن از غيب است، و فقط دليل نقلى مى تواند برنده باشد و اختلاف را مرتفع سازد، لذا اگر از مثل قرآن مجيد و احاديث معتبر يكى از اين دو نظر استفاده شد آن را بايد پذيرفت و تأويل دليل نقلى با يك سلسله شواهد غير يقينى صحيح نمى باشد; زيرا فقط طبق قواعدى كه داريم در صورتى دليل نقلى قابل تأويل و توجيه است كه دليل صحيح عقلى يا رياضى يا حسى قطع آور برخلاف ظاهر آن باشد.

تا اينجا آنچه گفته شد از جنبه علمى در مورد اين دو نظريه بود اما از جنبه دينى و مذهبى نظر تعاقب خلق و ثبوت انواع بطور مطلق يا نسبت به بعضى از انواع و خصوصاً انسان ثابت و مسلم است هر چند از نظر ايمان به قدرت خفا فرقى بين دو نظر نباشد; زيرا هر دو نظر با قدرت خداوند منافات ندارد

5 1 1 1 1 1 Rating 5.00 (1 Vote)
GRID LIST
موفقیت
گنج
طلاق
شوهرداری
ازدواج
Wednesday, 25 November 2020
الأربعاء, ۰۹ ربيع الثاني ۱۴۴۲
چهارشنبه, ۰۵ آذر ۱۳۹۹

Please publish modules in offcanvas position.