ترجمه ی لغات قرآن(حرف ب)

       بِئْرٍ  چاه بِـ  به  بِئْسَ  بد است بِئْسَمَا  بد چیزی است بَاءَ  برگشت - سزاوار شد بَاءُواْ  برگشتند - سزاوار شدند بَائِسَ  بدحال - بینوا بَاب در بَاخِعٌ  هلاک کننده از فرط غصه بَادِ  بادیه نشین - صحرا گرد - مسافر بَادُونَ  بادیه نشینها - صحراگردها بَارِئُ  نوساز- پدید آورنده بَارِئِکُمْ  پدید آورنده تان بَارِدٌ  خنک - سرد بَارِزَةً  آشکار بَارِزُونَ  آشکارها بَارَکْنَا  برکت دادیم - خیر فراوان دادیم بَازِغاً  طلوع کرده بَاسِرَةٌ  عبوس و غمگین - چهره درهم کشیده بَاسِطِ  پهن کننده - گسترنده

 بَاسِطُواْ أَيْدِيهِمْ  دست گشوده ها بَاسِقَاتٍ  مرتفع - بالا رفته بَاشِرُوهُنَّ  با آن زنان آمیزش کنید بَاطِلِ  باطل - ناحق بَاطِنُ  درون بَاطِنَهُ  درونش بَاغٍ  ستمگر(باغی) - متجاوز بَاقٍ  باقی -ماندگار بَاقِيَاتُ  ماندگارها بَاقِيَةً  باقی -ماندگار بَاقِينَ  باقی مانده ها بَالُ  حالت - وضعیت -قصه بَالِغَ  رسیده بَالِغُوهُ  رسیده ها به آن بَالِغِيهِ  رسیده ها به آن بَالَهُمْ  وضعیتشان - حالشان بَايَعْتُم  با یکدیگر معامله انجام داده اید بَايِعْهُنَّ  با آن زنان بیعت کن بَأْسِ  شدت - سختی -صلابت- شدت وسختی جنگ -سختگیری وعذاب بَأْسَاءُ  شدت - فقر بَأْسِکُمْ  شدت و سختی جنگتان بَأْسُنَا  سختگیری و عذاب ما بَأْسُهُ  سختگیری و عذابش بَأْسُهُمْ  شدت و سختی جنگشان -دلاوریشان بَثَّ  پخش کرد - گسترد - پراکند-اندوه شدیدی که قابل کتمان نباشد و فاش وپراکنده شود بَثِّي  اندوه شدیدم بِحَارُ  دریاها بَحْرِ  دریا بَحْرَانِ  دودریا بَحْرَيْنِ  دودریا بَحِيرَةٍ  شتری که پنجمین حمل مادر خود باشد (طبق یک عقیده خرافی آن را رها می کردند) بَخْساً  کم و ناچیز بَخِلُواْ  بخل ورزیدند بَدَؤُوکُمْ  باشما آغاز کردند بِدَاراً  عجله - شتاب بَدَأَ  شروع کرد - آغاز نمود بَدَأَکُمْ  شما را آغاز کرد-شما را آفرید بَدَتْ  پدیدار شد بِدْعاً  نوظهور- استثنایی بَدَّلَ  تبدیل کرد-عوض کرد بَدَلاًَ  عوض -بدل بَدَّلْنَا  تبدیل کردیم-عوض کردیم بَدَّلْنَاهُمْ  آنان را تبدیل کردیم -آنان را عوض کردیم بَدَّلُواْ  تبدیل کردند-عوض کردند بَدَّلَهُ  آن را تبدیل کرد -آن را عوض کرد بَدِّلْهُ  آن را تبدیل کن -آن را عوض کن بُدْنَ  شتر قربانی بَدِيعُ  آنکه بدون الگو ونمونه چیزی را خلق می کند-پدید آورنده بِرَّ  نیکی بُرَءَاؤُاْ  بیزاران بَرَاءَةٌ  بیزاری جستن بَرَّأَهُ  اورا تبرئه کرد بَرْداً  خُنک  بَرَرَةٍ  نیکوکاران بُرِّزَتِ  آشکار شد بَرْزَخٌ  عالم پس از مرگ وقبل از قیامت-فاصله ومرزبین دو چیز بَرَزُواْ  آشکار شدند - برای مبارزه از لشکر خودی جداشدندو رودرروی دشمن قرار گرفتند بَرْقٌ  درخشش -برق بَرْقِهِ  درخشش-برق بَرَکَاتٍ  برکتها-خیرهای فراوان بَرَکَاتُهُ  برکتهایش-خیرهای فراوانش بُرُوجٍ  برجها -بناهای استوار وریشه دار-صورتهای فلکی بُرْهَانٌ  دلیل -حجّت بُرْهَانَکُمْ  دلیل شما-حجّت شما بَرِيءٌ  بیزار بَرِيئُونَ  بیزاران بَرِيَّةِ  مخلوقات بَسّاً  کوبیده ونرم شده (مثل آرد)-کوبیده شدنی نگفتنی بِسَاطاً  گسترده و پهن شده - گستردنی نگفتنی بُسَّتِ  کوبیده وخورد شد مثل آرد بَسَطَ  گسترش داد-وسعت داد بَسْطَةً  گسترش بَسَطتَ  دراز کنی بِسْمِ  به نام - با یاری جستن از اسم بَشِّرِ  بشارت ده بَشَرٌ  بشر- انسان - آدمی بُشِّرَ  بشارت داده شد بُشْراً  نوید بخش - بشارت دهنده بَشَّرْنَاکَ  به تو بشارت داديم بَشَّرْنَاهُ  به او بشارت داديم بَشَّرْنَاهَا  به او(مؤنث) بشارت داديم بَشَّرُوهُ  به او بشارت دادند بَشِّرْهُ  بشارتش ده بَشِّرْهُم  بشارتشان ده بُشْرَىٰ  بشارت بَشَرَيْنِ  دو بشر- دو انسان بَشِيرٍ  بشارت دهنده بَصَائِرُ  وسایل بینایی و بصیرت بَصَرِ  چشم - دیده بَصُرْتُ  دیدم بَصُرَتْ  دید (مؤنث) بَصَرُکَ  چشم تو بَصَرِهِ  چشمش بَصَلِهَا  پیازش بَصِيرٌ  بینا بِضَاعَةً  سرمایه بِضَاعَتُنَا  سرمایه ما بِضَاعَتَهُمْ  سرمایه آنها بِضْعَ  مقداری - پاره ای -عدد کمتر از ده بَطَائِنُهَا  آسترهایش -باطنها ودرونها -جمع بطانه بِطَانَةً  همراز-دوست صمیمی-محرم راز بَطَراً  مستی و غرور-غفلت و سبک مغزي است در اثر سوء استفاده از نعمت الهی بَطِرَتْ  با غفلت و سبک مغزی از نعمت خدا را در جهت عصیانش استفاده کردند بَطْشاً  گرفتن چیزی با خشم وصولت-دستگیر کردن بَطَشْتُم  سختی و خشم می کنید بَطْشَتَنَا  مؤاخذه سخت ما بَطَلَ  باطل و بیهوده گشت بَطَنَ  پنهان شد بَطْنِهِ  شکمش بَطْنِي  شکمم - درونم بُطُونِ  شکمهای بُطُونِهِ  شکمهایش (درجمله مورد نظر:شکمهایشان) بُطُونِهَا  شکمهایش (درجمله مورد نظر:شکمهایشان) بُطُونِهِمْ  شکمهایشان بَعَثَ  برانگیخت- چیزی را به طرفی سوق داد بُعْثِرَ  برانگیخته شد - منتشر شد بَعْثُکُمْ  برانگیخته شدنتان بَعَثْنَا  برانگیختیم بَعَثْنَاکُم  شما را برانگیختیم بَعَثْنَاهُمْ  آنان را برانگیختیم بَعَثَهُ  اورا برانگیخت بَعْدِ  بعد بُعْداً  دوری بَعِدَتْ  دور شد بَعْدِکَ  بعد تو بَعْدِکُم  بعد شما بَعْدِهِ  بعد او بَعْدِهَا  بعد او(مؤنث) بَعْدِهِم  بعدشان بَعْدَهُنَّ  بعدشان(مؤنث) بعدي  بعدمن بَعْضٍ  بعضی بَعْضُکُم  بعضی از شما بَعْضُنَا  بعضی ازما بَعْضُنَا  بعضی از آن بَعْضُهَا  بعضی از آن (مؤنث) بَعْضُهُمْ  بعضی از آنها بَعْلاًَ  بزرگترین ونیرومندترین یک مجموعه-شوهر-زمین بلندتر از زمینهای اطراف-بت بزرگ بَعْلِهَا  شوهرش بَعْلِي  شوهرم بُعُولَتُهُنَّ  شوهرانشان بَعِيدٍ  دور بَعِيرٍ  شتر-بار شتر بِغَالَ  استرها بَغْتَةً  ناگهان بَغْضَاءَ  خشم دروني است که ممکن است با تجاوزات عملي هم همراه باشد و يا نباشد بَغَىٰ  ستم کرد بَغْيَ  ستم -طلب کردن حق ديگران از راه تعدي بر آنان  بَغِيّاً  بدکار-زناکار بَغْيُکُمْ  ستمگری شما بَقَرَ  گاو بَقَرَةٌ  گاو ماده بُقْعَةِ  محلی از زمین بَقْلِهَا  سبزیجاتش بَقِيَ  باقی ماند بَقِيَّةُ  باقیمانده - یادگار بِکَ  به تو بِکْرٌ  سالم و دست نخورده بُکْرَةً  اول صبح بُکْمٌ  لالها بِکُم  به شما بُکِيّاً  گریانها -جمع باکی بَلْ  بلکه بَلَاءٌ  آزمایش و امتحان بِلَادِ  شهرها بَلَاغُ  تبلیغ - رساندن - کفایت(کافی بودن) بَلَدٍ  سرزمین - شهر بَلْدَةِ  مکان - سرزمین بَلِّغْ  برسان -تبلیغ کن بَلَغَ  رسید بَلَغْتُ  رسیدم بَلَغَتِ  رسید(مؤنث) بَلَغَتْ  رسید(مؤنث) بَلَغْنَ  آن زنان رسیدند بَلَغْنَا  رسیدیم بَلَغَنِيَ  به من رسید بَلَغُواْ  رسیدند بَلَوْنَا  آزمودیم بَلَوْنَاهُمْ  آنان را آزمودیم بَلَىٰ  اینگونه نیست بلکه چنین است که  - رد نفی بَلِيغاً  رسا بِمَ  به چه بِمَا  به آنچه بِنَاءً  قبه و بارگاه -درآیه مورد نظر اشاره دارد به اینکه آسمان را مانند قبه وسقفی بر روی زمین قرار داده بَنَّاءٍ  بنّا-کسی که بنا (هر ساختمانی که بر آن قبه و بارگاه گذارند)را می سازد بَنَاتُ  دختران بَنَاتِکَ  دخترانت بَنَاتُکُمْ  دختران شما بَنَاتِي  دخترانم بَنَانٍ  انگشتان- اطراف انگشتان بَنَانَهُ  انگشتانش بَنَاهَا  آن را بنا کرد بَنَوْاْ  بنا کردند - ساختند بَنُونَ  فرزندان -پسران بَنِي  فرزندان -پسران بُنَيَّ  پسرکم بَنِيَّ  فرزندان من - پسران من بُنيَانٌ  اساس- بنیان بُنْيَانَهُ  اساسش-بنیانش بُنْيَانُهُمُ  اساسشان-بنیانشان بَنِينَ  فرزندان -پسران بَنَيْنَا  بنا کردیم بَنَيْنَاهَا  آن رابنا کردیم  بَنِيهِ  پسرانش -فرزندانش بَوَارِ  هلاکت بَوَّأْنَا   فلان مکان را مهيا کردیم ، تا مرجع و بازگشت گاه( او )باشد و همواره بدانجا برگردد .  بُوراً  هلاکت زده-هلاکت یافته بُورِکَ  مبارک باد - پربرکت باد بِهِ  به آن - به او بِهَا  به آن - به او(مؤنث) بُهْتَانٌ  افتراء  ( آن را بهتان ناميده‏اند ، چون شخص مورد افتراء را مبهوت مي‏کند ) بَهْجَةٍ  طراوت و شادابی - خرّمی-ذات بهجة : آنچه دیدنش باعث خوشحالی شود بِهمْ  به آنها بِهِمَا  به آن دو بِهِنَّ  به آن زنان بَهِيجٍ  شاداب و بهجت آور بَهِيمَةُ  هر حيوان خشکی و آبی که با چهار پا راه برود  بِي  به من بَيَانٌ  پرده‏برداري از هر چيز- کلامی که از آنچه در ضمیر است پرده بر می دارد بَيَانَهُ  بیانش - توضیحش بَيْتَ  خانه بَيْتِکَ  خانه تو بَيْتِهِ  خانه اش بَيْتَهَا  خانه اش (مؤنث) بَيْتِيَ  خانه من بَيْضٌ  سفیدها-جمع أبیض و بیضاء-سفیده تخم مرغ بَيْضَاءُ  سفید بَيْعٌ  دادن کالا و گرفتن بهاي آن است  بِيَعٌ  معابد یهود ونصاری- جمع بیعة بَيْنَ  بین بَيَّنَّا  بیان می کنیم بَيِّنَاتٍ  راهنمایی کننده ها با بیانی روشن - روشنها بَيِّنَةٍ  راهنمایی کننده  با بیانی روشن - روشن بَيْنَکَ  بین تو بَيْنَکُم  بین شما بَيْنَنَا  بین ما بَيَّنُواْ  بیان کردند - روشنگری کردند بَيْنَهُ  بین او بَيْنَهَا  بین او (مؤنث) بَيْنَهُمْ  بینشان بَيْنَهُمَا  بین آن دو بَيْنَهُنَّ  بین آن زنان بِيْنِي  بین من بُيُوتَ  خانه ها بُيُوتِکُمْ  خانه های شما بُيُوتِکُنَّ  خانه های شما(مؤنث) بُيُوتَنَا  خانه های ما بُيُوتُهُمْ  خانه هایشان بُيُوتِهِنَّ  خانه هایشان(مؤنث)            

5 1 1 1 1 1 Rating 5.00 (3 Votes)
GRID LIST
موفقیت
گنج
طلاق
شوهرداری
ازدواج
Thursday, 01 October 2020
الخميس, ۱۳ صَفر ۱۴۴۲
پنجشنبه, ۱۰ مهر ۱۳۹۹

Please publish modules in offcanvas position.