شعر : پیچیده بوی پیرهنت در هوای ما

پیچیده بوی پیرهنت در هوای ما

گویی که مستجاب شده ربّنای ما

 

افشانده عطر آمدنت را به چشم جان

آقای سیّدی ز خراسان برای ما

 

 

حالا قدم قدم و نراه قریب را

حس می کنند ثانیه ثانیّه های ما

 

ما را شراب نام شما خلسه می نمود

حالا شراب دیده  و حالا فنای ما

 

همواره عشق بانی خیرات عالم است

مخصوصاً این زمانه که شد رهنمای ما

 

با شرط عشق روی شما عهد بسته ایم

جز آن چه بوده علّت قالوا بلای ما؟

 

ما را جهانِِ بی تو جهنّم شده بیا

با چشم پوشی از سر عمری خطای ما

 

باز آ که بی تو سامریان کد خدا شدند

دیدیم دور چشمت و این شد بلای ما

 

بی نوح در تلاطم امواج گم شدیم

توفان زده ست کشتی بی ناخدای ما

 

چیزی نمانده فتنه ی آخر زمان شود

مانع شود پناه تو از ابتلای ما

  

ما سر دهیم و جان به قرار منا بریم

جانا قبول کن سر اندک بهای ما

 

با آنکه پشت پنجره می بینمت بهار

رد می کند کسی که نشد آشنای ما

 

آماده است عنبر و اسپند و زاغ و عود

همچون گلاب قمصر و گل در سرای ما

 

پیچیده بوی پیرهنت حال ما خوش است

گویا دعا تو کرده ای آقا برای ما

 

شاعر: رحمان زارع

1 1 1 1 1 Rating 0.00 (0 Votes)
Saturday, 24 October 2020
السبت, ۰۷ ربيع الأول ۱۴۴۲
شنبه, ۰۳ آبان ۱۳۹۹

Please publish modules in offcanvas position.