شعر «یاد ایام» از رهی معیری

یاد ایامی که در گلشن فغانی داشتم در میان لاله و گل آشیانی داشتم
گرد آن شمع طرب می‌سوختم پروانه وار پای آن سرو روان اشک روانی داشتم
آتشم بر جان ولی از شکوه لب خاموش بود عشق را از اشک حسرت ترجمانی داشتم
چون سرشک از شوق بودم خاکبوس در گهی چون غبار از شکر سر بر آستانی داشتم
در خزان با سرو و نسرینم بهاری تازه بود در زمین با ماه و پروین آسمانی داشتم
درد بی عشقی زجانم برده طاقت ورنه من داشتم آرام تا آرام جانی داشتم
بلبل طبعم «رهی» باشد زتنهایی خموش نغمه‌ها بودی مرا تا هم زبانی داشتم
1 1 1 1 1 Rating 0.00 (0 Votes)

شعر و داستان

آبروداری

شعر : آبرو اسباب بازی نیست دوست

گیرم از داور تو راضی نیستی اوست تا قاضی تو قاضی نیستی یک کلاغت چل کلاغ آخر چرا؟ دین نه ، دانا در ریاضی نیستی؟ کمتر از افعال مردم عیب گیر چون علیم از حال و ماضی نیستی
GRID LIST
موفقیت
گنج
طلاق
شوهرداری
ازدواج
Thursday, 23 May 2019
الخميس, ۱۸ رمضان ۱۴۴۰
پنجشنبه, ۰۲ خرداد ۱۳۹۸
Copyright © 2009 - 2018 Designed By GOYDA. All Rights Reserved.

Please publish modules in offcanvas position.