شعر : خدا قلم زد و شب را ادامه دار کشید

خدا قلم زد و شب را ادامه دار کشید
مرا مسافرِ شب های انتظار کشید

تو را شکفته و مغرور و سنگدل، اما
مرا شکسته و بی تاب و بی قرار کشید

 

تو را کنارِ سحرگاهِ شاد پبروزی
مرا حوالیِ اندوهِ بی شمار کشید

میان خنده و غم جنگ شد، دریغا غم
به خنده چیره شد و دورِ من حصار کشید

غمی که بر سرم آمد از آشنایان است
همان غمی ست که هر لحظه شهریار کشید

« کجا رواست که از دستِ دوست هم بکشد
کسی که این همه از دستِ روزگار کشید »

شاعر : جویا معروفی

زیباترین اشعار فارسی

http://telegram.me/joinchat/CXhPkT5xHFINBQB1L-E8VQ

3 1 1 1 1 1 Rating 3.00 (2 Votes)

شعر و داستان

آبروداری

شعر : آبرو اسباب بازی نیست دوست

گیرم از داور تو راضی نیستی اوست تا قاضی تو قاضی نیستی یک کلاغت چل کلاغ آخر چرا؟ دین نه ، دانا در ریاضی نیستی؟ کمتر از افعال مردم عیب گیر چون علیم از حال و ماضی نیستی
GRID LIST
موفقیت
گنج
طلاق
شوهرداری
ازدواج
Monday, 23 July 2018
الإثنين, ۱۰ ذو القعدة ۱۴۳۹
دوشنبه, ۰۱ مرداد ۱۳۹۷
Copyright © 2009 - 2018 Designed By GOYDA. All Rights Reserved.

Please publish modules in offcanvas position.