شعر : خدا قلم زد و شب را ادامه دار کشید

خدا قلم زد و شب را ادامه دار کشید
مرا مسافرِ شب های انتظار کشید

تو را شکفته و مغرور و سنگدل، اما
مرا شکسته و بی تاب و بی قرار کشید

 

تو را کنارِ سحرگاهِ شاد پبروزی
مرا حوالیِ اندوهِ بی شمار کشید

میان خنده و غم جنگ شد، دریغا غم
به خنده چیره شد و دورِ من حصار کشید

غمی که بر سرم آمد از آشنایان است
همان غمی ست که هر لحظه شهریار کشید

« کجا رواست که از دستِ دوست هم بکشد
کسی که این همه از دستِ روزگار کشید »

شاعر : جویا معروفی

زیباترین اشعار فارسی

http://telegram.me/joinchat/CXhPkT5xHFINBQB1L-E8VQ

5 1 1 1 1 1 Rating 5.00 (1 Vote)
Tuesday, 21 November 2017
الثلاثاء, ۰۲ ربيع الأول ۱۴۳۹
سه شنبه, ۳۰ آبان ۱۳۹۶

Please publish modules in offcanvas position.