شعر طنز از گرانی افسارگسیخته/آرزوی اشکنه

گرانیماییم و فقط سفره ی بازی و دگر هیچ

چیدیم در آن نان و پیازی و دگر هیچ

ای کاش در این سفره ی ما اشکنه ای بود

یا املتک چشم نوازی و دگر هیچ

در حسرت یک قیمه پلو آه کشانیم

با ناله سوز و گدازی و دگر هیچ


داریم تمنای کمی عشق و محبت

از مرغ بلا برده و نازی و دگر هیچ

در خانه ی ما روغن اگر نیست شکر هم

شد خاطره و قصه ورازی و دگر هیچ

در گوشه ی یخچال فقط مانده هویجی

آن هم به دلیلی و لحاظی و دگر هیچ

امروز به دنبال کمی میوه ی ارزان

رفتیم فقط راه درازی و دگر هیچ

با قیمت هر میوه که
دیدیم پرید از

این کله ی ما برق سه فازی و دگر هیچ

یک نصفه کلم پیچ و دوتا گوجه خریدیم

تا این که شود رفع نیازی و دگر هیچ

از بس به شکم چیز درستی نخوراندیم

شد یک شکم مسئله سازی و دگر هیچ

این گردن ما هم شده از دست گرانی

باریک تر از گردن غازی و دگر هیچ

آب و تلفن قطع شد از بس عقب افتاد

داریم فقط برقی و گازی و دگر هیچ

قالیچه ی ما پول شد امروزبه دست

یک کهنه خر شعبده بازی و دگر هیچ

شاعر:عمومصطفی

5 1 1 1 1 1 Rating 5.00 (2 Votes)
Monday, 26 October 2020
الإثنين, ۰۹ ربيع الأول ۱۴۴۲
دوشنبه, ۰۵ آبان ۱۳۹۹

Please publish modules in offcanvas position.