سه حکایت کوتاه و شیرین از کشکول شیخ بهایی

حکایت شیرینبه حكيمي گفتند: چه كسي از عداوت مردم سالم مي ماند؟

جواب داد: آن كسي كه هيچ خير و شري از او ظاهر نشود.


به جهت آنكه اگر خير از او ظاهر شود اشرار با او دشمني كنند و اگر شر از او ظاهر شد اخيار
با او دشمني كنند.


بلا و نعمت خاص


از حكيمي پرسيدند: نعمتي كه بر صاحبش رشك نبرند، يا بلائي كه بر گرفتارش دلسوزي نكنند مي شناسي؟

گفت: آري، آن نعمت تواضع است و آن بلا تكبر.

عابد و دزد

مردي سجاده عابدي را دزديد. عابد چون ديد، دزد خجالت كشيد و سجاده را واگذاشت و گفت: نمي دانستم كه سجاده از توست. عابد گفت: چگونه نمي دانستي كه سجاده از تو نيست؟!



منبع:كشكول شيخ بهايي

4.3333333333333 1 1 1 1 1 Rating 4.33 (6 Votes)
Saturday, 02 July 2022
السبت, ۰۲ ذو الحجة ۱۴۴۳
شنبه, ۱۱ تیر ۱۴۰۱

Please publish modules in offcanvas position.