داستان آرایشگر و ادعای نبودن خدا

صلواتکی گفته خدا هست ؟!

کی گفته خدا مهربانه ؟!

کی گفته به فکر بنده هاش هست ؟!

من این حرفها را قبول ندارم ، .

بگو ببینم اگر خدا وجود داشت .

آیا این همه مریض می شدند ؟


بچه بی سرپرست پیدا می شد ؟

این همه درد و رنج وجود داشت ؟


اگر خدا بود این همه زن بیوه و مطلقه وجود داشت ؟


« نه من نمی توانم خدای مهربانی را تصور کنم


که اجازه می دهد این چیزها وجود داشته باشد .»


مشتری لحظه ای فکر کرد اما جوابی نداد


چون نمی خواست جر و بحث کند .


پس از تمام شدن اصلاح سر و صورتش


خدا حافظی کرد و هنوز چند قدمی دور نشده بود


که دوباره به مغازه آرایشگری برگشت


و به آرایشگر گفت: به نظر من آرایشگرها


هم وجود ندارند ! آرایشگر با تعجب


گفت: این چه حرفی است ؟ من همین الان موهای


تو را کوتاه کردم . مشتری دوباره گفت:


« نه ، آرایشگرها وجود ندارند ، چون اگر وجود داشتند


هیچ کس مثل مردی که آن بیرون است با موهای


بلند و کثیف و ریش اصلاح نکرده و ژولیده پیدا نمیشد .»


آرایشگر با قیافه حق به جانب گفت:


« می دانی چیست ؟ موضوع این است


که مردم باید به ما مراجعه کنند تا اصلاحشان کنیم »


مشتری تایید کرد « دقیقا نکته همین است .


خدا هم وجود دارد تنها مشکل همین است


که ما به او مراجعه نمی کنیم . اگر به او و


دستورات او مراجعه و عمل می کردیم .


دیگر این همه درد و رنج وجود نداشت .»


قربانت گردم ،قصه همین است .

5 1 1 1 1 1 Rating 5.00 (3 Votes)
Monday, 21 September 2020
الإثنين, ۰۳ صَفر ۱۴۴۲
دوشنبه, ۳۱ شهریور ۱۳۹۹

Please publish modules in offcanvas position.