خاموشی خورشید خاور

 

در این شب ها که دیو از باختر صد شعله افروزد

که باور می کند خاموشی خورشید خاور را

امام


که باور می کند در باغ ما داغ ِ صنوبر را


که باور می کند افتادن سرو ِ تناور را


که باور می کند آسایش ِ موج ِ خروشان را


که باور می کند آرامش طوفان و تندر را




در این شب ها که دیو از باختر صد آتش افروزد


که باور می کند خاموشی ِ خورشید خاور را


کجا رود روان در بستر خود خفته می ماند


کجا کوه گران در خاک پنهان می کند سر را


کجا شیر ژیان اندر کُنام آرام می گیرد


که دیده در نیام آرامش شمشیر ِ حیدر را


عقاب آسمان پرواز ِ اقلیم ِ سر افرازی


کجا بر خاک ِ درد آلود ِ غم ، می گسترد پر را


چراغ بامداد افروز ِ آفاق ِ سحر خیزی


کجا وا می گذارد شام شوم تیره اختر را


کنون کز ابر ِ لطفش نم نم باران نمی بارد


که بر ما می فشاند هر زمان دامان گوهر را


پس از آن باغبان پیر در باغ و بهار ما


که می رویاند از دل های ما گل های باور را


صدای عشق در این گنبد دوار می ماند


کسی نشنیده زین فریاد فریادی رسا تر را


وطن بر شاخسار سدره گر دارد امام ما


خدا از ما مگیرد سایه ی طوبای رهبر را


تسلای دل ما در غروب آفتاب او


طلوع آفتابی دیگر آمد روز دیگر
را





غلامعلی حداد عادل

5 1 1 1 1 1 Rating 5.00 (3 Votes)
Tuesday, 26 January 2021
الثلاثاء, ۱۲ جمادى الثانية ۱۴۴۲
سه شنبه, ۰۷ بهمن ۱۳۹۹

Please publish modules in offcanvas position.