شعر گریه ی جانسوز از بهار

بهارشمعیم و دلی مشعله‌افروز و دگر هیچ
شب تا به سحر گریهٔ جانسوز و دگر هیچ


افسانه بود معنی دیدار، که دادند
در پرده یکی وعدهٔ مرموز و دگر هیچ


خواهی که شوی باخبر از کشف و کرامات
مردانگی و عشق بیاموز و دگر هیچ

 


زین قوم چه خواهی؟ که بهین پیشه‌ورانش
گهواره‌تراش‌اند و کفن‌دوز و دگر هیچ


زین مدرسه هرگز مطلب علم که اینجاست
لوحی سیه و چند بدآموز و دگر هیچ


خواهد بدل عمر، بهار از همه گیتی
دیدار رخ یار دل‌افروز و دگر هیچ

 

محمد تقی بهار

5 1 1 1 1 1 Rating 5.00 (1 Vote)
Tuesday, 29 September 2020
الثلاثاء, ۱۱ صَفر ۱۴۴۲
سه شنبه, ۰۸ مهر ۱۳۹۹

Please publish modules in offcanvas position.