شعر شهریار: خجل شدم ز جوانی که زندگانی نیست

شهریارخجل شدم ز جوانی که زندگانی نیست

به زندگانی من فرصت جوانی نیست

من از دو روزه هستی به جان شدم بیزار

خدای شکر که این عمر جاودانی نیست

همه بگریه ابر سیه گشودم چشم

دراین افق که فروغی ز شادمانی نیست

 

به غصه بلکه به تدریج انتحار کنم

دریغ و درد که این انتحار آنی نیست

نه من به سیلی خود سرخ میکنم رخ و بس

به بزم ما رخی از باده ارغوانی نیست

ببین به جلد سگ پاسبان چه گرگانند

به جان خواجه که این شیوه شبانی نیست

ز بلبل چمن طبع شهریار افسوس

 

که از خزان گلشن شور نغمه خوانی نیست

شاعر:شهریار

 

5 1 1 1 1 1 Rating 5.00 (1 Vote)
Sunday, 25 October 2020
الأحد, ۰۸ ربيع الأول ۱۴۴۲
یکشنبه, ۰۴ آبان ۱۳۹۹

Please publish modules in offcanvas position.