اشعار عاشقانه فاضل نظری «6»

فاضل نظریاشعار عاشقانه فاضل نظری «6»

از باغ می‌برند چراغانی‌ات کنند
تا کاج جشنهای زمستانی‌ات کنند

پوشانده‌اند «صبح» تو را «ابرهای تار»
تنها به این بهانه که بارانی‌ات کنند

یوسف! به این رها شدن از چاه دل مبند
این بار می‌برند که زندانی‌ات کنند

ای گل گمان مکن به شب جشن می‌روی
شاید به خاک مرده‌ای ارزانی‌ات کنند



یک نقطه بیش فرق رحیم و رجیم نیست
از نقطه‌ای بترس که شیطانی‌ات کنند

آب طلب نکرده همیشه مراد نیست
گاهی بهانه‌ای است که قربانی‌ات کنند

فاضل نظری

5 1 1 1 1 1 Rating 5.00 (2 Votes)
Thursday, 26 November 2020
الخميس, ۱۰ ربيع الثاني ۱۴۴۲
پنجشنبه, ۰۶ آذر ۱۳۹۹

Please publish modules in offcanvas position.