اشعار عاشقانه فاضل نظری «10» / زیارت

فاضل نظریاشعار عاشقانه فاضل نظری «10» 

زیارت

مستی نه از پیاله نه از خم شروع شد
از جادة سه‌شنبه شب قم شروع شد

آیینه خیره شد به من و من به‌ آیینه
آن قدر خیره شد که تبسم شروع شد

خورشید ذره‌بین به تماشای من گرفت
آنگاه آتش از دل هیزم شروع شد



وقتی نسیم آه من از شیشه‌ها گذشت
بی‌تابی مزارع گندم شروع شد

موج عذاب یا شب گرداب؟! هیچ یک
دریا دلش گرفت و تلاطم شروع شد

از فال دست خود چه بگویم که ماجرا
از ربنای رکعت دوم شروع شد

در سجده توبه کردم و پایان گرفت کار
تا گفتم السلام علیکم ... شروع شد

فاضل نظری

5 1 1 1 1 1 Rating 5.00 (1 Vote)
Saturday, 31 October 2020
السبت, ۱۴ ربيع الأول ۱۴۴۲
شنبه, ۱۰ آبان ۱۳۹۹

Please publish modules in offcanvas position.