اشعار عاشقانه فاضل نظری «16»

فاضل نظریاشعار عاشقانه فاضل نظری «16»

تا بپیوندد به دریا، کوه را تنها گذاشت
رود رفت اما مسیر رفتنش را جا گذاشت

هیچ وصلی بی جدایی نیست این را گفت و رود
دیده گلگون کرد و سر بر دامن صحرا گذاشت

هر که ویران کرد ویران شد در این آتش سرا
هیزم اول پایه ی سوزاندن خود را گذاشت



اعتبار سربلندی در فروتن بودن است
چشمه شد فواره وقتی بر سر خود پا گذاشت

موج راز سر به مُهری را به دنیا گفت و رفت
با صدف هایی که بین ساحل و دریا گذاشت

5 1 1 1 1 1 Rating 5.00 (1 Vote)
Saturday, 26 September 2020
السبت, ۰۸ صَفر ۱۴۴۲
شنبه, ۰۵ مهر ۱۳۹۹

Please publish modules in offcanvas position.