اشعار عاشقانه فاضل نظری «18»

فاضل نظریاشعار عاشقانه فاضل نظری «18»

دین راهگشا بود و تو گمگشته ی دینی
تردید کن ای زاهد اگر اهل یقینی

آهو نگران است، بزن تیر خطا را
صیاد دل از کف شده! تا کی به کمینی؟

این قدر میاندیش به دریا شدن ای رود
هر جا بروی باز گرفتار زمینی



مهتاب به خورشید نظر کرد و درخشید
هر وقت شدی آینه، کافی است ببینی

ای عقل بپرهیز و مگو عشق چنان است
ای عشق کجایی که ببینند چنینی

هم هیزم سنگین سری دوزخیانی
هم باغ سبک سایه ی فردوس برینی

ای عشق! چه در شرح تو جز «عشق» بگوییم
در ساده ترین شکلی و پیچیده ترینی

5 1 1 1 1 1 Rating 5.00 (2 Votes)
Monday, 30 November 2020
الإثنين, ۱۴ ربيع الثاني ۱۴۴۲
دوشنبه, ۱۰ آذر ۱۳۹۹

Please publish modules in offcanvas position.