غزلي عاشقانه از فرصت الدوله شيرازي

غزلي عاشقانه از فرصت الدوله شيرازي

ای دل آن زلف ز کف برده قرار من و تو

شود آشفته از این پس همه کار من و تو

شد قرار اینکه دگر در پی خوبان نرویم

آخر ای دل چه شد آن عهد و قرار من و تو؟

 

سر کویی که محال است رسد پای خیال

مشکل آنجا فتد ای باد، گذار من و تو

شکوه از خار تو داری و من از جور رقیب

بلبلا نیست عبث ناله ی زار من و تو

ناز کن ناز نگارا که دهم جان به نیاز

زآنکه در عشق جز این نیست شعار من و تو

در خمار از می حسنی تو من از می عشق

کو شرابی که کند دفع خمار من و تو؟

کی رسیم ای دل گمگشته به سر منزل عشق

که فتاده ست در این مرحله بار من و تو

 

منبع:lat.blogfa.com

1 1 1 1 1 Rating 0.00 (0 Votes)
Saturday, 19 September 2020
السبت, ۰۱ صَفر ۱۴۴۲
شنبه, ۲۹ شهریور ۱۳۹۹

Please publish modules in offcanvas position.