شعر عرفي : کس عافیت گمان نبرد در دیار دوست

شعر عرفي : کس عافیت گمان نبرد در دیار دوست

جز در پناه وصل و دل استوار دوست

کس عافیت گمان نبرد در دیار دوست

قاتل چنان خوش است که بی رحم تر شود

از التماس دشمن و از اعبتار دوست

 

صد تن شهید شهرت و یک تن شهید عشق

آن هم به سعی غمزه ی مردم شکار دوست

هرگز بهار لطف و خزان ستم نبود

در بوستان حسن همیشه بهار دوست

بر سر کلاه عزت عشقم حرام باد

گر وقت صحبتش ننهم بر کنار دوست

عرفی به حال نزع رسیدی و به شدی

شرمت نیامد از دل امیدوار دوست

1 1 1 1 1 Rating 0.00 (0 Votes)
Tuesday, 19 January 2021
الثلاثاء, ۰۵ جمادى الثانية ۱۴۴۲
سه شنبه, ۳۰ دی ۱۳۹۹

Please publish modules in offcanvas position.