تو سیب و گندم

 

چقدر خاطره جاري است در حوالي تانگندم
گذشته ها كه چه سبز است جاي خالي تان
هنوز هم اي گل دسته هاي مسجد دور
دلم خوش است به بانگ خوش بلالي تان
فهيمه بافنده
«تو سيب و گندم...» كه توسط محمد مرادي سروده شده  روانه بازار كتاب گرديده است.
مرادي در اين دفتر در قالب هاي مختلف غزل، قصيده، رباعي و دوبيتي طبع آزمايي نموده است و بحر طويل نيز محملي براي سروده هاي اين شاعر بوده است. مضامين و آموزه هاي آييني، پايداري، عاميانه و عارفانه در اشعار اين دفتر حضوري چشم گير دارند. اما در اين ميان يكي از ويژگي هاي برجسته شعر مرادي تلفيق و تركيب مضامين عاشقانه و عارفانه يا اجتماعي و آييني با طنز و تراژدي است. در سروده هاي اين دفتر شاهد نگاه عميق و معنابخشي شاعر به انسان و زندگي انسان امروزي هستيم. ويژگي برجسته اين نگاه شاعرانه، جامع بودن و آكنده بودن آن با آلام و دردها و رنج هاي انسان امروزي است كه گاه با روياها و آرزوهاي او تركيب شده است.
از سويي ديگر شاعر علاوه بر نگاه ماورائي و عارفانه به انسان و ارتباط او با خالق هستي و پرداختن ادبي به اين مسئله، نگاهي عاميانه و اجتماعي كه گاه مايه هاي طنز و تراژدي نيز به خود مي گيرد، به انسان، زندگي و اجتماع دارد كه اين حاكي از آگاهي، بينش و نگاه عميق و شاعرانه وي است كه در سروده هاي: «چاي»، «خاطره»، «قطار» و «كوچ» نمودي آشكار يافته است.
مرداي در سروده هاي روايي خويش به لحظه هايي از زندگي روزمره كه با خاطرات تلخ و شيرين عجين شده است، مي پردازد، اين سروده ها برخوردار از تجربيات عيني و ملموس زندگي است كه شرح و توصيف هاي ادبي شاعر نقاط تاريك و روشن آن را به نمايش مي گذارد. از طرفي شاعر با عنايت به ريشه هاي عاطفي و آهنگين سخن، از شاخ و برگ دادن صوري به كلام هم غافل نبوده، و از ابزارهاي بياني و تصويري لازم براي روشن سازي بيان خويش استفاده نموده است. وي در سروده «آلبوم» كه نوعي پيوند نيز ميان ديروز و امروز ايجاد نموده است، جوهره كلام و هنر خويش را به خوبي نمايان ساخته است:
چقدر خاطره جاري است در حوالي تان
گذشته ها كه چه سبز است جاي خالي تان
هنوز هم اي گل دسته هاي مسجد دور
دلم خوش است به بانگ خوش بلالي تان
...
سلام مادرهايي كه بوي سبزي و نان
هنوز مي وزد از سمت بي حوالي تان
...
درود پنجره هايي كه مي توانم ديد
هنوز دنيا را از پس زلالي تان
....
كجا رها شد اي بچه هاي بازيگوش
حياط و شيطنت عمر نو نهالي تان؟
...
كجا رها شد اي خانه هاي پر مهمان
نشاط و جنبش پيوسته اهالي تان؟
اتل متل ها، شش خانه ها كجا رفتيد؟
چه شد هياهو و شور فراغ بالي تان؟
...
دوشنبه ها رها بي خيال برگرديد
كه دلخوشيم به خوش بودن خيالي تان
سه شنبه ها صف شير و شور تازه شويد
كه راضي ام به همان حس لاابالي تان
ولي نه اين منم و سي بهار درد و دريغ
اتاق و آلبوم و... شعر و... جاي خالي تان
نگاه فلسفي شاعر به انسان، هستي و خالق هستي و توجه او به مسئله وحدت و كثرت يكي از ابعاد رويكرد ادبي وي را تشكيل مي دهد. در اين رويكرد خاص ادبي توجه شاعر از پس تمام قيل و قال ها، معطوف به مسئله اصلي، بنيادين و دروني هر انسان يعني ارتباط او با خالق هستي و سرچشمه آفرينش مي شود و صفحه دل را رو به سوي انوار الهي مي گشايد و نغمه اي عارفانه با معبود و معشوق الهي سر مي دهد:
من: تو
در من مگر تو منعكسي چندي ست كه دشمن اند آينه ها باتو
اين لاشريك كيست كه الا من؟ اين لااله كيست كه الا تو؟
زل مي زنيم خيره به سمت هم، از پشت پرده اي هيجان انگيز
هر عصر در نقاب تقاضا: من، هر صبح در حجاب تماشا: تو
...
دنبال ردپاي تو مي گشتم، يك عمر در تلاقي مذهب ها
در كفر، در يهود و در اسلام، در اشك، در دعا و مناجات و...
...
عمري است يك تفاوت نامفهوم بين من و تو جنگ به پا كرده است
تو اعتماد مي كني اما من... من اشتباه مي كنم اما تو...
از آن جايي كه يكي از ويژگي هاي هر هنرمند آگاه و توانا، تسلط و آگاهي او بر حقايق و مسايل موجود در جامعه وي است انعكاس اين مسايل نيز در قالب آثار هنري، از رسالت هاي هر هنرمند متعهدي است كه اين شاعر نيز از اين اصل مهم غافل نمانده است و رسالت هنري خويش را به خوبي ايفا نموده است.
گاه اين نگاه شاعرانه شاعر به وسعت دريا مي شود و طوفان و بندر و پدر و دريا را در ساحل چشمان خويش به نظاره مي نشيند و خود در مسير حادثه ها سوار بر قايق خيال شده و تلخ و شيرين زندگي دريايي مردان دريا را به تصوير مي كشاند:
خواب
عمري است از عشيره هم هستند، توفان و بندر و پدر و دريا
مردان ما هميشه همين طورند پهلو به پهلوي خطر و دريا
مردان ما به وسعت يك تاريخ، جغرافياي درد زمين هستند
رودند و در مسير جاري از اوج قله تا كمر و... دريا
...
هر صبح شال حادثه مي پوشند با تور مي روند به جايي دور
ول مي كنند خاطره هاشان را در موج موج دردسر و دريا
...
بابا كه رفت دريا ساكت بود آن قدر لنج رفت كه كوچك شد
كم كم شبيه نقطه ريزي شد از دور عرشه و پدر و دريا
...
بابا كه رفت دريا ساكت بود تا چند لحظه بعد خروشان شد
نزديك هاي عصر لب ساحل مادر دلش شكست و توفان شد
يك تور پاره پاره در اين خانه هر عصر خواب دلهره مي بيند
بيدار شو: چه خواب بدي، يك لنج از دور دست موج نمايان شد
يكي ديگر از مضامين اصلي اين دفتر را آموزه ها و معاني ديني و مذهبي تشكيل مي دهند. چنانچه شاعر با بياني روشن، دلنشين و تازه از زواياي مختلف به زندگي، امامت، شهادت و ارادت قلبي خويش به ائمه معصوم(ع) پرداخته است. در اين سروده ها شاعر با اشراف بر زندگي، آثار و دوران تاريخي اين معصومين، ارزش ادبي سروده خويش را دوچندان نموده است و صورتي كاربردي به آن بخشيده است كه سروده «سوره سوره شكوفه» شاهد مثالي بر اين ادعاست:
روزگاري شراب هاي جهان مست چشمان عاشقت بودند
رودهاي زلال دشت به دشت سالكان مناطقت بودند
نام تو را ز هشتمين خنده ششمين ماهتاب تابنده
روح نوراني اي كه مغرب ها سايه بوس مشارقت بودند
...
ناكثيني كه عهد كين بستند ناكساني كه مارقت بودند
پيش رو يا امام مي گفتند پست سر با تو تيغ و خون بودند
...
تو همان نجم ثابتي كه هنوز شب تاريك مست هيبت توست
جبل الطارقي كه طوفاني ها، خيره در برق طارقت بودند
نه فقط حنبل از تو فقه آموخت از صحيح، از ابو حنيفه بپرس
سال ها شافعي و مالك هم جزوه خوان حقايقت بودند.
5 1 1 1 1 1 Rating 5.00 (1 Vote)
Monday, 30 November 2020
الإثنين, ۱۴ ربيع الثاني ۱۴۴۲
دوشنبه, ۱۰ آذر ۱۳۹۹

Please publish modules in offcanvas position.