مناجات عاشقانه ی شهدا «23»

مناجات شهدامناجات عاشقانه ی شهدا «23»

1-شهید سید داود مشکار گونه فراهانی متولد سال 1337 در تهران، محل شهادت اهواز به سال 1360:

«به نام او که از اویم، به نام او که زنده به اویم، زندگیمان به خاطر اوست، بودنم از اوست، رفتنم به اوست، یارم اوست، جانم اوست، معشوقم اوست احساسش می‌کنم با قلبم، با ذره ذره وجودم و با تمام سلول‌هایم. ای همه چیزم، به یادت هستم. به یادم باش که بی‌تو هیچ و پوچ خواهم بود.»

 

 

2- شهید حسین یحیایی محل تولد تهران به سال 1344، محل شهادت شلمچه به سال 1365:

«ای خدا، این دلم، جانم، روحم فقط تو را می‌خواهد. دیگر طاقت ماندن در میان دنیا و دنیائیان را ندارد و می‌خواهد از وادی پر از گناه و وادی ساده کوچ کند و در وادی عشق و صفای روحانی فرود آید. ای انسان‌ها روح روح را الهی کنید، از مسیر دنیا طلبی خارج و در مسیر رضای خدا وارد شوید و رضای خدا بطلبید.»

3-شهید بهزاد حداد ماهی محل تولد تهران به سال 1348، محل شهادت شلمچه به سال 1365:

«خدایا دوست دارم که اگر شهید شدم، بی سر باشم که در مقابل امام حسین (ع) روسفید باشم... . خدایا، بر من رحم کن. خدایا همیشه خواسته‌ام که شهید شوم. این آرزو را برایم برآورده کن.»

 

امام راحل « ره » :

 

 همین تربت پاک شهیدان است که تا قیامت مزار عاشقان و عارفان و دلسوختگان و دارالشّفاء آزادگان خواهد بود .

 

 خدا می داند که راه و رسم شهادت ،  کور شدنی نیست و این ملت و آیندگان هستند که به راه شهیدان ، اقتدا خواهند کرد .   

 

 شهدا ، امام زادگانِ عشق اند که مزارشان زیارتگاهِ اهلِ یقین است .

شهید سیداحمد رحیمی :

این دنیا ، با همه ی بلندی هایش ، کوتاه و با همه ی زیبایی هایش ، زشت و کَریه است . وقتی دل از یاد خدا غافل شد ، آنگاه خانه ی شیطان می گردد و شما را تباه می کند .

 

از معصیت بپرهیزید که حقیقت ، تقواست و معصیت ، انسان را ذلیل و پست و بی مقدار و ناتوان می کند .

 

 شهید علی نقی فاطمی :

 

تقوا پیشه کنید و یک لحظه غافل نشوید که یک لحظه غفلت ، یک عمر پشیمانی می آورد .

 

  شهید یحیی رسته پور :

 

و تو ای مادرم ! می دانم که چه آرزوهایی برایم داشتی ! ولی چه کنم ؟ زمانی که خدا مرا به مهمانی دعوت کرده است ، من باید عاشقانه به ملاقات خدا می شتافتم !

خدايا، تو ميداني که چه مي کشيم ، پنداري که چون شمع ذوب مي شويم ، آب مي شويم ما ازمردن نمي هراسيم ، اما ميترسيم بعد ازما ايمان را سر ببرند و اگر نسوزيم هم که روشنائي مي رود و جاي خود را دوباره به شب مي سپارد ، پس چه بايد کرد؟

از يک سو بايد بمانيم تا شهيد آينده شويم  و از ديگر سو بايد شهيد شويم  تا آينده بماند هم بايد امروز شهيد شويم تا فردا بماند وهم بايد بمانيم تا فردا شهيد نشود ، عجب دردي چه مي شد امروز شهيد مي شديم و فردا زنده مي شديم تا دوباره شهيد شويم.

سخنی از شهید:تو که می خواهی از دره های پلیدی و پستی گذر کنی و به کوههای تقوا و درستی نظر کنی و در معراج به اوجِ ایمان سفر کنی ،از تنِ خاکیِ خویش  گذر کن تا از « خود » به سوی « خدا » سفر کنی .

5 1 1 1 1 1 Rating 5.00 (3 Votes)
Saturday, 20 July 2024
السبت, ۱۳ محرّم ۱۴۴۶
شنبه, ۳۰ تیر ۱۴۰۳

Please publish modules in offcanvas position.