عاشقانه اي براي پدر ؛ پدر كه باشي

عاشقانه اي براي پدر ؛ پدر كه باشي

پدر كه باشی سردت می شود ولی كت بر شانه فرزند می اندازی.
چهره ات خشن می شود و دلت دريايی، آرام نمی گيری تا تكه نانی بياوری.
پدر كه باشی، می خواهی ولی نمی شود، نمی شود كه نمی شود.
در بلندايی از اين شهرت مشت نشدن ها بر زمين می كوبی
پدر كه باشی عصا می خواهی ولی نمی گویی .


هر روز خم تر از ديروز، مقابل آينه تمرين محكم ايستادن می كنی.
پدر كه باشی حساس می شوی به هرنگاه پرحسرت فرزند به دنيا،
تمام وجود خودت را محكوم آرزوهايش می كنی!
پدر كه باشی در كتابی جايی نداری و هيچ جایی زير پايت نيست .
بی منت از اين غريبه گی هايت می گذری تا پدر باشی .
پشت خنده هايت فقط سكوت ميكنی.
پدر كه باشي به جرم پدر بودنت حكم هميشه دويدن را برايت بریده اند ،
بی هيچ اعتراضي به حكم ، فقط می دوی و درتنهایی ات نفسی تازه می كنی.
پدر كه باشی پيرنمی شوی ولی يك روز بی خبر تمام می شوی و پشت ها را خالی می كنی ،
با تمام شدنت ،
حس آرامش را بعد از عمری تجربه كنی.
پدر كه باشی در بهشتی كه زير پای تو نبود هم دلهره هايت را مرور می كنی.
" تقديم به همه پدران دنيا"

1 1 1 1 1 Rating 0.00 (0 Votes)
Monday, 26 October 2020
الإثنين, ۰۹ ربيع الأول ۱۴۴۲
دوشنبه, ۰۵ آبان ۱۳۹۹

Please publish modules in offcanvas position.